81تو مىتوانى كتاب باقلانى را فصل به فصل مورد مطالعه قرار دهى تا مصداق آنچه را كه برايت بازگو نمودم، اندريابى... تا آنجا و تا آنگاه كه وى از « موازنۀ قرآن با برخى از اشعار » تحريك و تهييج شده و به خشم برانگيخته گشته و به اثبات سفيهانه بودن اين « موازنه » مىپردازد و سپس در اواسط كتاب خويش ترا دعوت مىكند تا همراه و هم آهنگ با او به بررسى فرازهاى زيبايى از اشعار « امروء القيس » بپردازى... و همانگونه كه خود در كتابش 1 آورده است اشعارى كه بدون ترديد در سطحى والا و ممتاز از نظر « جودت، زيبايى و فصاحت » قرار دارند...
و پس از آن اين قصيده 2 را پيشاروى تو مىگشايد، آن را مورد تفصيل و نقد قرار داده و « محاسن » و زيبايىهاى قصيده را نفى و اثبات نموده و موارد « خلل » شعر و نقاط « ضعف » آن را، براى تو توضيح مىدهد... و همواره به شرح و بسط آن پرداخته تا از مفاهيم دقيق و معانى غامض و پيچيدۀ آن كشف غطاء كرده و پرده برمىدارد... و سپس با بيان زير به كلام خويش در اين باب پايان مىبخشد:
«... براى تو بيان داشتيم كه اين قصيده 3 و نظاير آن در ابيات خود تفاوت بيّن و روشنى از نظر زيبايى و زشتى، سلاست (روانى) و انعقاد 4 (پيچيدگى)، سلاست و انحلال، تمكّن و استصعاب، تسهّل و استرسال، توحّش و استكراه 5... دارند و در امثال و نظاير اين قصيده نيز اين تفاوت در سطحى كه بتوانند در «محاسن و بدايع» قصيدۀ امروءالقيس با آن به منازعه و معارضه برخيزند، وجود دارد ...»
و پس از فراغت از اين بخش، فصل اصيل و شريفى را مىگشايد كه در آن آياتى از قرآن كريم را متذكّر شده و درصدد است تا تو را بر بدايع 6 و زيبايىها و فصاحت و بلاغت نظم و بيان آيات مزبور، واقف گرداند.
و اين فصل بارزترين و نيرومندترين دليل و برهانى است بر اينكه اگر « باقلانى »