80توصيف نموديم داشتند، ذوقى آميخته با خوى و سرشت و همراه با سليقههاى متفاوت و گوناگون.
امّا همۀ اين استعدادها وذوقها و سرشتها مانع آن نگرديد كه منطق جدل رونق نيابد و مسلّط نگردد و هر فرقه و گروهى «كلامى» را پذيرفته و به وسيلۀ آن اظهار رأى و وجود كرده تا برهان خصم خويش را بكوبد، آن هم نه به منظور مبرّا ساختن رأى و جلا و روشنى بخشيدن به نظر و يا فحص و بررسى حق، بلكه فقط براى غلبۀ بر رقيب و مغلوب ساختن دشمن!
خداوند متعال از « ابوبكر باقلانى » راضى و خشنود باشد كه بهحق در كتاب خود « خير و بركت فراوان » جمع آورى نمود و با فطرت سليم خويش ابوابى را گشود كه پيش از وى بسته بود. و از ابعاد و وجوه بلاغت حجابهايى را برگرفت و پردههايى را بالا زد.
لكن وى ناخود آگاه در اين زمينه لغزيد، لغزشى كه پس از آن آثار پياپىاى را بدنبال داشت، ولى منظور او صرف نظر از اين لغزش، همان هدفى بود كه من به آن رسيدم...
در حقيقت « باقلانى » راهى را پيمود كه او را به خلوص و درخشندگى « مسئلۀ اعجاز » نزديك ساخت و در اين هنگام « شعرجاهلى » را در بررسى « بيان عرب جاهليّت » اصل قرار داده و آن را الگو و تَبلور خصائص بيان بشر دانست... « باقلانى »(رضى الله عنه) با وجدان روشنگر خويش دريافت كه خصائص « بيان قرآن » با خصيصههاى « بيان بشر » در شكلى بنيادى با هم فرق دارند، وى در كتاب خود بصورتى بارز به اين مسئله پرداخته و به نظرات انديشمندان پيش از خويش و جدال و نزاع متكلّمين گذشته و معاصر با خود و نيز فرو رفتن خدانشناسان و ملحدان در اصول دين، اشاره مىكند... امّا شيوۀ آنها در لجاجت و عناد و برترى جويى و غلبه بر خصم، نتوانست باقلانى را از راه مثبت خويش بازداشته و او را در معركۀ منفىبافى و ردّيه نويسى غرق كند و راه و روشى چونان « طرق » ايشان را پيشه سازد...
باقلانى همچنان به كنكاش و پژوهش مبارك خويش ادامه داد... و چرخ روزگار نيز همچنان مىگشت تا زمانى كه وى به اين فاجعۀ عظيم برخورد كه برخى نادانان از به اصطلاح متكلّمين مزبور ميان قرآن و پارهاى از اشعار معادله ايجاد نموده و بين آيات قرآنى و كلام ديگران توازن برقرار ساختهاند؟