70جازم و كوبندهاى است بر درستى و صحت روايت آن... و نيز بنمايانم كه عدم نسبت آن به شعراى زمان جاهليّت از سوى برخى از «رواۀ» افترا و دروغى بيش نيست...
مخفى نماند آنچه راويان از « شعر جاهليّت » روايت نمودهاند، و تا به امروز به ما رسيده، اندك است... قدماى از راويان خودشان از « شعر جاهليّت » چيزى را نقل ننمودند، مگر آنچه را كه در اوائل قرن دوّم هجرى، « ابوعمروبن العلاء » روايت كرده است 1... وى مىگويد:
«من از اشعار زمان جاهليّت براى شما روايت نكردم، مگر اندكى از آن و اگر مىخواستم براى شما بسيار روايت كنم، مىبايست «علم و شعر فراوان» بر شما عرضه دارم».
...در عين حال همين مقداركم در دلالت بر آنچه كه ما مىخواهيم (يعنى تميز و تشخيص شعر شعراى اهل جاهليّت از شعر كسانى كه پس از ايشان آمدند و وجود خصائص وافى و فراوان بيان كه موجب امتياز بيان اهل جاهليّت مىگردند) انشاء الله كافى مىباشد.
در اينجا ممكن است كسى سؤال كند؟
به من بگوييد كه چرا و چگونه بقاء و استمرار شعر جاهلى به جهت اين « منزلت و مقامى » است كه تو بر شمردى؟ و چگونه اين موضوعى كه توگمان كردى از ديد پيشوايان و زعماى علم پيش از تو مخفى مانده بود؟ و چرا دانشمندان علمِ بلاغت آن را مورد تخطئه قرار دادهاند و حال آنكه آنان هم از دانش خويش جز كشف و پردهبردارى از « اعجاز قرآن » قصد ديگرى نداشتند؟ و همچنين ايشان به « عصر نزول قرآن » از من و تو نزديكتر بودند؟ و چه چيز موجب گرديد كه عقلهاى بليغه را از پيمودن « راه و روشى » كه تو پيمودى باز دارد؟ بنابراين تو جز براى ايجاد جنگ و جدال برنخاستهاى و نسبت به اثبات مسألۀ « اعجاز قرآن » در دوران قديم و روزگار جديد، توجّهى ندارى!
و حال بايد بدين پرسش پاسخ بگويم، ولى مناسب مىبينم در جواب به اين