69اين موقف عبارت است از تميز و تشخيص قدرت و توانايى بر « بيان » و جداسازى انواع و اقسام اين « بيان » با همۀ گوناگونى و تفاوتى كه در آن وجود دارد... و نيز تشخيص جوهره و چكيدۀ ويژگىهايى كه به « لغت اهل جاهليّت » فرصت مىبخشد كه به عنوان سرچشمۀ رفعت و اوج كلام - كه از ريشه و « جوهر احساس » آنها نشأت گرفته است - جلوه كند...
اوج و رفعتى چونان نفخ روح در جسد بىجان، و همانند حسّ باصره در چشم نابينا و چونان سرشت « نطق و تكلّم » در پاره گوشت متحرّكى به نام زبان... كه به كلام، حيات و روح مىبخشد.
هماكنون اگر ما به منظور اين كنكاش و تحقيق آماده و مهيّا گرديم، و براى آن استقامت و جدّيت و آمادگى و پشتكار شايسته را برگزينيم...، حال آنكه زبان، زبان خود ماست، و قوم و جمعيّت، اجداد و نياكان خود ما هستند، و ذوقها و سليقهها نيز بهطور غريزى در اعماق طبايع و زواياى وجود ما به وديعت نهاده شدهاند، و سپس بر طبق رهنمودهاى همان ذوقهاى فطرى، براى تحقيق به « سبكها »ى مشخّص شده و مناسب دست يازيم، و اسلوبهاى سازگار و متناسب با « شيوۀ تحقيق » را انتخاب كنيم... در اين هنگام آنچه در نظر ما دور مىنمود، نزديك مىنمايد و آنچه كه غامض و پيچيده جلوه مىكرد، ساده و باز، متجلّى مىگردد؟
مرتفعترين ارتفاعات و بلندترين بلنديهاى باشكوه، درخشان و روشن « شعر جاهلى » بر ما مكشوف خواهد شد... و در اين صورت سخاوتمندانه آنچه را كه از « اصالتها و ارزشها »ى بيان انسانى در خود نهفته و پنهان دارد به ما مىبخشد، منهاى هرگونه خصوصيّت و امتياز و تخصيصى براى زبان و لغت عرب...
پس در اين « موقف » است كه ما « شعر جاهلى » را بهطور عينى و مجسّم با دقيقترين وجوه و ابعادش و با همۀ دشواريها و پيچيدگيهايش، و در جامعترين شكلها و كاملترين صورتهايش، نمونهاى بارز و روشن، متبلور و ممثل از شعر مىبينيم...
و اين همه مسائل كه در آنها يادى از « شعر جاهلى » گرديد... و نكاتى را كه در اين شعر « باب عظيمى » در وجود من گشود... از خداوند مسئلت دارم به « حول و قوّۀ » خود مرا يارى دهد، تا آن را كشف نموده و نمايان سازم و با اقامۀ برهان قاطع در مسير « تميز و تشخيص » آن از همۀ اشعار عرب كه پس از آن پديد آمدهاند، آن را مورد تأييد قرار داده و از همين طريق اثبات كنم كه « ماهيّت شعر جاهلى » خود دليل