371آيۀ مذكور بر خلاف اين روش طبيعى است، چرا كه او براى تكرار آياتى كه در فكرش طنين مىافكند، ارادهاش را براى مدّت معيّنى آزاد مىگذارد.
بنابراين هدف اين آيه آن است كه آزادى او را در بكار گرفتن حافظهاش سلب نمايد، بهطورى كه حركت او در اين تكرار منهى عنه خلاصه شود. بدين ترتيب اين آيه تنها قدرت اختيار پيامبر(ص) و ارادۀ وى در بكار گيرى از حافظهاش را مورد انكار قرار نمىدهد، بلكه حتّى شامل قانون روانى فعّاليّت « حافظه » نيز مىگردد. بدينسان ما ميان « پديدۀ قرآنى » و شخصيّت محمّد(ص) شاهد يك تناقض دوگانه خواهيم بود. اين تناقض عبارت از ارادۀ پيامبر(ص) و قانون عملكرد حافظه است كه به شكلى مخصوص، در محدودهاى مطلق و مستقل از شرايط روانى و زمانى نمودار مىگردد و به همين علّت دو خاصيّت « متعالى و مطلق » بودن قرآن را مورد تأكيد قرار مىدهد. امّا تناقض دوّم از نحوۀ خاصّ زندگى پيامبر(ص) بدست مىآيد. چنآنكه مىدانيم، وقايعى كه در طول زندگى وى رخ داد باعث تثبيت مراحل مهم و اساسى موضوعات و قوانين قرآنى گرديد و جاى شگفتى نيست اگر در ارتباط ميان رويدادهاى زندگى اين « مرد »(ص) و قوانين آسمانى، ارزش تربيتى خاصى را مشاهده مىكنيم.
آنان كه در اين ارتباط در حيرت فرو رفتهاند، بايد در نظر آورند اگر اين قانون آسمانى براى كسانى غير از اهالى كرۀ خاك املاء شده بود، مىبايست مصلحتهاى اهالى آسمان يعنى ملائكه را مدّ نظر قرار دهد. امّا وقتى اين منشور بهخاطر بشر نزول مىيافت شايد در ارتباط با حيات انسانها مفهومى نداشت اگر حالات مادّى مأخوذ از زندگى روزمرّۀ آنان را اساس قانونگذارى خود قرار نمىداد. اين از جمله حالاتى است كه برگرفته از زندگى خود پيامبر(ص) مىباشد و همچنين دليلى قانونى، زمينهساز نزول وحى در وضع برخى از قوانين بوده است.
حادثهاى كه اكنون دربارۀ آن سخن مىگوييم، همان است كه سيره نويسان آن را تحت عنوان « واقعۀ افك 1» ثبت كردهاند.