357
مورسيل 1، شاهزادۀ حيثى تكيه مىكند. وى در خاطراتش نوشته است:
« ملكۀ مصركه پرستندۀ بزرگ و جّدى الهۀ آمون بود پيكى به نزد پدرم فرستاد و براى او نوشت: همسرم مُرد و مرا فرزندى نيست... » امّا پادشاه حيثى دربارۀ مرگ فرعون ترديد مىكند تا آنكه ملكۀ مصر، مطابق همين متن، دوباره نامهاى به پادشاه حيثى مىنويسد كه:
« چرا گفتهاى: آنان مىخواهند مرا بفريبند؟ مردم همه پسران فراوانى را به تو نسبت مىدهند. بنابراين يكى از آنها را به من بده تا همسر من شود و بر مصر فرمان براند ».
استاد پارنتون داستان را اين چنين ادامه مىدهد:
« پادشاه حيثى قانع مىشود و يكى از پسرانش را مىفرستد كه در راه، بنا به قول مصريان، به مرگ طبيعى از دنيا مىرود و بنا به ادّعاى حيثىها، كشته مىشود 2».
ما مخصوصاً متون اصلى مدرك حيثى را كه اين مؤلّف (پارنتون) براى اثبات مرگ فرعون بدانها استناد جسته بود، ذكر كرديم، اين استنتاج كه الهام بخش تلاشهايى براى ايجاد سازگارى ميان كتاب مقدّس با حوادث تاريخى است، با نظر علماى پژوهشهاى مصرى (مصرشناسان) ناسازگار است. زيرا آنان ناپديد شدن « آمن حتب چهارم » را نمىپذيرند، بلكه به تغيير ناگهانى اسم او يعنى « ايخناتون » و نيز به تغييرات روحى و سياسى وى پس از هجرت، اشاره مىكنند. آن چنآنكه گويى در زندگى اين شخصيّت مصرى نوعى انقلاب ناگهانى رخ نموده است.
اينك به نكتهاى كه ماسپيرو 3در اين باره نوشته است توجّه كنيد:
« در واقع، اين فرعون با يك ضربه به شخصيّت ديگرى مبدّل شده كتيبههاى سلطنتى همان نام « سوتن باتى نفرخ پراوانرا 4» را براى او حفظ كردهاند امّا نام سا - رع 5 تبديل به رع - آتن حوتى 6 مىشود. افزون بر اين دين اين پادشاه نيز تغيير مىيابد، او كه كاهن خداى « آمون » بود، كاهن خداى آتون - رع 7 مىشود و نتيجتاً شهر « آمون »