339
كُنّٰا لَخٰاطِئِينَ
گفتند: به خدا كه خدا ترا به ما برترى داده و ما خطا كرده بودهايم.
92- قٰالَ لاٰ تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّٰهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِينَ
گفت: اكنون ملامتى بر شما نيست، خدا بيامرزدتان كه او از همۀ رحيمان رحيمتر است.
93- اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هٰذٰا فَأَلْقُوهُ عَلىٰ وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً وَ أْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ
اين پيراهن را ببريد و به صورت پدرم بيندازيد كه بينا شود و كسان خود را همگى پيش من آريد.
خدا فرستاد و او مرا پدر بر فرعون و آقا بر تمامى اهل خانۀ او و حاكم بر همۀ زمين مصر ساخت.
(9)بشتابيد و نزد پدرم رفته بدو گوييد پسر تو يوسف چنين مىگويد كه خدا مرا حاكم تمامى مصر ساخته است نزد من بيا و تأخير منما.
(10)و در زمين جوشن ساكن شو تا نزديك من باشى تو و پسرانت و پسران پسرانت و گلّهات و رمّهات با هر چه دارى.
(11)تا تو را در آنجا بپرورانم زيرا كه پنج سال قحط باقى است مبادا تو و اهل خانهات و متعلّقانت بينوا گرديد.
(12)و اينك چشمان شما و چشمان برادرم بنيامين مىبيند زبان من است كه با شما سخن مىگويد.
(13)پس پدر مرا از همۀ حشمت من در مصر و از آنچه ديدهايد خبر دهيد و تعجيل نموده پدر مرا بدينجا آوريد.
(14)پس به گردن برادر خود بنيامين آويخته بگريست و بنيامين برگردن وى گريست.
(15)و همۀ برادران خود را بوسيده بر ايشان بگريست و بعد از آن برادرانش با