32362- وَ قٰالَ لِفِتْيٰانِهِ اجْعَلُوا بِضٰاعَتَهُمْ فِي رِحٰالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهٰا إِذَا انْقَلَبُوا إِلىٰ أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
و به غلامان خويش گفت: كالايشان را دربارهايشان بگذاريد، شايد چون پيش كسان خود بازگشتند آن را بشناسند و شايد باز آيند.
بنابرآن اين تنگى بر ما مستولى شده است.
(22)و رِؤبِن ايشان را جواب داده گفت كه آيا با شما صحبت كرده نگفتم كه به پسر ظلم نورزيد و شما نشنيديد پس اينك خون او نيز از شما مؤاخذه شد.
(23)و ايشان ندانستند كه يوسف فهميد زيرا كه در ميان ايشان ترجمان واسطه بود.
(24)پس از ايشان روى خود را برگردانيد و گريست و به ايشان باز آمده با ايشان سخن گفت و شِمعون را از ميان ايشان برگرفته او را در حضور ايشان در بند نمود.
(25)و يوسف فرمود كه جوالهاى ايشان را از غلّه پركنيد و نقد ايشان را بر جوال هركس برگردانيد و توشۀ راه به ايشان بدهيد پس به ايشان چنين عمل نمود.
(26)و ايشان غلّه را بر حمارهايشان حمل نموده از آنجا روانه شدند.
(27)و يكى از ايشان جوال خود را باز نمود تا آنكه خوراكى به حمار خود در منزل بدهد پس او نقد خود را ديد كه اينك در دهنۀ جوالش مىبود.
(28)و به برادران خود گفت كه نقدم پس داده شده است و اينك در جوال من