32259- وَ لَمّٰا جَهَّزَهُمْ بِجَهٰازِهِمْ قٰالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ أَ لاٰ تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَ أَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ
و چون به لوازمشان مجهّزشان كرد. گفت: برادرى را كه از پدر خويش داريد پيش من آريد، مگر نمىبينيد كه من پيمانه تمام مىدهم و بهترين ميزبانم.
60- فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلاٰ كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي وَ لاٰ تَقْرَبُونِ
اگر او را پيش من نياريد نزد من پيمانه نداريد و نزديك من مىشويد.
61- قٰالُوا سَنُرٰاوِدُ عَنْهُ أَبٰاهُ وَ إِنّٰا لَفٰاعِلُونَ
گفتند: او را از پدرش خواهيم خواست و اين كار مىكنيم.
(15)و بدين امر امتحان خواهيد شد به زندگى فرعون [سوگند] كه از اينجا بيرون نخواهيد رفت مگر اينكه برادر كوچك شما اينجا بيايد.
(16) از ميان خود يك نفر را بفرستيد تا برادر شما را بياورد و شما محبوس خواهيد ماند تا سخنانِ شما تجربه شود كه آيا راستى است با شما [يانه] والاّ به زندگى فرعون [سوگند] كه شما جاسوس هستيد.
(17) پس همۀ ايشان را سه روز در زندان حبس كرد.
(18) و در روز سوّم يوسف به ايشان فرمود اين عمل را بكنيد و زنده بمانيد چه من از خدا مىترسم.
(19) اگر شما صادق مىباشيد يكى از برادران شما در محبس خود مقيّد باشد و شما برويد غلّه به جهت قحطى خانههاى خودتان ببريد.
(20)و برادر كوچك خود را نزد من بياوريد تا كلام شما محقّق شود و نميريد پس چنين كردند.
(21)و به يكديگر گفتند به درستى كه در حقّ برادر خود گناهكار هستيم از اينكه تنگى جانش را هنگام التماس نمودنِ او به ما ديديم و از او نشنيديم