310
مِمّٰا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاٰ يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كٰافِرُونَ
گفت: غذايى كه خوراك شما شود به رؤيايتان نيايد مگر شما را از تعبير آن پيش ازآن كه وقوع يابد خبردار كنم، از آن چيزهاست كه پروردگارم به من تعليم داده كه من آيين گروهى را كه به خداى يكتا ايمان ندارند و خودشان آخرت را منكرند، رها كردهام.
38- وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبٰائِي إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ يَعْقُوبَ مٰا كٰانَ لَنٰا أَنْ نُشْرِكَ بِاللّٰهِ مِنْ شَيْءٍ ذٰلِكَ مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ عَلَيْنٰا وَ عَلَى النّٰاسِ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ النّٰاسِ لاٰ يَشْكُرُونَ
آيين پدران خويش، ابراهيم و اسحق و يعقوب، پيروى مىكنم، ما را نزد كه چيزى را با خدا انباز كنيم، اين كرم خدا بر ما و بر همۀ مردم است ولى بيشتر مردم سپاس نمىدارند.
39- يٰا صٰاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ
اى ياران زندان! آيا خدايان پراكنده بهترند يا خداى مقتدر.
محبوس شده بود، حبس كرد.
(4)و سردار لشكريان خاص، يوسف را بر ايشان گماشت تا آنكه ايشان را خدمت كند و ايشان مدّتى در زندان بودند.
(5)و ايشان هردو خوابى را ديدند هركس خواب خود را در همان شب و خواب هركس موافق تعبيرش [يعنى] ساقى و نانواى ملك مصر كه در زندان بسته بودند.
(6)پس يوسف بامدادان به ايشان آمد و ايشان را ديد كه اينك مكدّرند.
(7)و خواجگان فرعون را كه در خانۀ آقايش با ايشان محبوس بود سوال كرده گفت كه چهرههاى شما چرا امروز مكدّر است؟
(8)و ايشان وى را گفتند كه خوابى ديدهايم و تعبير كنندۀ آن نيست و يوسف به ايشان گفت كه آيا تعبيرها مخصوص خدا نيست تمنّا اينكه به من بگوييد.