288
براى او همتايى 1».
در اين آيات، « اخلاص » به عنوان شاخصۀ انديشۀ قرآنى جلوه مىكند. و بدون هيچ نقض و ابرامى بر دو خطّ فكرى تعدّد و تشبيه، خطّ بطلان مىكشد. ارتباطى كه بين قرآن و اديان ديگر، در اين زمينه، بچشم مىخورد، در روح آيات است نه در متن آنها. به اين ترتيب، پايۀ نظرى كه تحقيقات و تحليلهاى دينى اسلامى از آن نشأت مىگيرد، ثابت شده، تطوّر مىيابد و سپس از طريق اسلام توسّط « سن توماس كوينى » به آيين مسيحيّت و نيز به دست « موسى بن ميمون 2» به يهوديّت راه مىيابد.
فلسفۀ مذهبى كه جوشيده از قرآن است به اين صورت در ژرفاى فرهنگ توحيدى غليان مىكند.
ما نمىتوانيم انقلابهاى فكرى پىپى در مسيحيّت را، از حركت « الالبيه 3» تا حركت اصلاح طلبانه 4، تا چه حد بايد به عنوان نتايج مستقيم يا غيرمستقيم مفهوم متافيزيكى قرآن تصوّر كرد. اگر ما بخواهيم نسبت به شأن اصيل اين مفهوم و اهمّيّت آن در تحوّل و تكامل مسألۀ دين در جهان يهوديّت و مسيحيّت تغافل ورزيم، مسلّماً منكر واقعيّت بزرگى شدهايم. بهطورى كه نمىتوانيم همچون « پدرتيرى » تأثير عقيدۀ اسلامى را نفى كنيم. وى مىگويد: « پيامبر صراحتاً » در مسايل دينى هرگونه استفاده از عقل را ممنوع كرده است. زيرا بر وجود خداوند نمىتوان برهانى اقامه كرد يا در راه شناخت او تلاش نمود و اينگونه فعّاليّتهاى فكر در ارتباط با خدا و قرآن، راهى اساسى محسوب نمىگردند 5.