281مشكلات و مسايل متافيزيكى، دينى، اجتماعى و حتّى علمى افراد باشد.
چنين پديدهاى در تاريخ زبان بىنظير است. زيرا براى زبان عربى، تطوّر تدريجى رخ نداده، بلكه بعضى تحوّلات پيش آمده در اين زبان همچون انفجارى انقلابى(همانندقرآن)، ناگهانى و غير منتظره بوده است.
از اين رو زبان عربى از مرحلۀ زبانى جاهلى و محاورهاى بدوى، وارد مرحلۀ زبانى منظّم و فنّى مىگردد تا بتواند انديشۀ فرهنگ جديد و تمدّن در حال تولّد خود را در اختيار جهانيان قرار دهد.
برخى مفسّران اعتقاد دارند كه قرآن به هيچوجه از واژههايى بيگانۀ از لهجۀ حجاز، بهره نگرفته است. در حالى كه استفادۀ قرآن از الفاظ جديد به خوبى آشكار است. مخصوصاً الفاظ « آرامى »كه براى تعيين مفاهيم توحيدى همچون « ملكوت » بكار گرفته شده و يا از نامهاى خاصّى مانند « جالوت، هاروت و ماروت » استفاده برده است. لذا از نظر تحقيقات زبان شناسى بنظر مىرسد كه قرآن غناى لفظى خاصّى را عرضه كرده و آن را به طريقى ناگهانى و شگفتآور، آفريده است...
اين پديده از نظر ادبى و لغوى، جدايى كامل و تامّى ميان زبان جاهليّت و زبان اسلام پديد آورده است.
اين نتيجه باعث نمىشود كه از فرض باطلى كه مستشرق مشهور « مارگليوث » آن را عنوان كرده، چشمپوشى شود زيرا بحث پيرامون اين نكته به صورتى پاكيزه و گسترده در مصر توسّط « رافعى 1» و تحقيقات وى بانجام رسيد. امّا فرض اين دانشمند انگليسى تنها در ميان برخى از بررسىها و پژوهشهاى مغرضانه صورت قبول پذيرفت.
علاوه بر اين، نمىتوانيم تصوّر كنيم كه چرا عدّهاى، اسلوب محكم ادبى همچون « شعر جاهلى » را اختراع كرده و سپس براى آن نام شاعران و نويسندگان را به دروغ جعل كنند 2؟ اين نكتهاى نامفهوم بهنظر مىرسد!
در هر حال، مسألۀ لغوى مطروحۀ در قرآن كريم، به تحقيق شايستهاى نياز دارد كه تمام الفاظ جديد قرآن و كاربرد ارزشمند كلمات آن مخصوصاً قلمرو مسايل