272اخلاص را فرو مىفرستاد و آنان را بر قهرمانان اين اسطورۀ خارقالعادّه و حماسۀ شگفت، عرضه مىداشت.
- اگر قرآن مطابق با نمونهها و وقايع اتّفاق افتاده نزول نمىيافت، آيا تعليمات آن مىتوانست در جان و دل ياران پيامبر(ص) رسوخ كند؟
- اگر قرآن به يكباره نزول يافته بود، به سرعت به يك كلام راكد و بىتحرّك و انديشهاى غير زنده تبديل گشته بود و تنها يك وثيقۀ سادۀ دينى تلقّى مىشد، نه آن كتابى كه دمندۀ روح زندگى در كالبد يك فرهنگ پويا و تمدّنى زنده و زايشگر بود!
- بنابراين، حركت تاريخى و اجتماعى و روحىاى كه اسلام تمام آن را دربر گرفت هيچ رمزى نداشت بجز همين نزول تدريجى وحى.
- قرآن خود به اين خصلت ويژۀ وحى اشاره داشته و اين چنين دربارۀ آن به پيامبر(ص) مىگويد:
آنآنكه كافر شدند گفتند: « چرا قرآن بر او به يكباره نازل نمىشود، بدين گونه خواستيم تا قلب تو را استوار سازيم و آن را بر تو خوانديم خواندى 1».
- نزول قرآن بدين شكل، (به صورت تدريجى)، در نظر اعراب جاهلى نقص بزرگى محسوب مىشد و حال آنكه در نظر ما با مراجعۀ به تاريخ و وقايعى كه در آن دوران رخ داده است، اين مطلب خود از پايههاى ضرورى پيروزى رسالت محمّد(ص) بهشمار مىرود.
- بر ما سخت نيست كه در اين مسير تربيتى، كه در عصر ما باعث ابراز انتقادات سطحى از سوى عدّهاى گشته، نشانى از شعور والايى كه « كلمۀُ الله » را به شيوۀ تدريجى بر پيامبر(ص) املا كرده است، را بيابيم 2.