259نظر تاريخى به اثبات رسيده است، زيرا آيهاى كه به تحليل آن پرداختهايم در ابتدا از شعور محمّد(ص) گذر كرده و سپس « قوّۀ انتقاد از خويشتن » محمّد(ص) را مورد عنايت قرار داده، آنطور كه بداند چگونه جهت « باورهاى ويژۀ خود »، اين « فصل ضرورى » را بررسى كند.
- علاوه بر اين، روش قرآن يادآورى اين نكته به پيامبر(ص) و تأكيد اين جداسازى در آيات بىشمارى است. آيۀ زير نيز بيان كنندۀ مفهومى است كه در آيۀ قبل ذكر شد:
« تو آنطور نبودى كه از پيش (بتوانى) از كتاب بخوانى و نه با دستت خطّى بنويسى 1...».
- بنابراين تاريخ وحى قرآنى در اينصورت « پس از قرآن » آغاز مىگردد نه « پيش از آن » و اين همان نكتهاى است كه آيه بهطور مشخّص آن را وحى نموده است.
- امّا از جهت روانى مرتبط با شعور و آگاهىپيامبر(ص)، اين آيه دوباره جدا بودن شيوۀ فكرى محمّد(ص) را از وحى قرآنى تأكيد كرده و آن را محكمتر مطرح مىسازد.
- قرآن پافشارى بسيارى بر اين نكته دارد چنآنكه مىتوانيم آن را در آيۀ زير نيز درك كنيم:
« بدينسان مىخوانيم بر تو از اخبار گذشته، و به تحقيق آورديم براى تو از نزد خود يادآورى را 2».
- در آيات ديگر بنظر مىرسد كه قرآن به محدوديّت مورد نظر وحى در نقطهاى معيّن اشاره مىكند. مانند آنكه بخواهد درون پيامبر(ص) و توجّه او را به چيزهايى كه بعداً وحى نمىشود يا بر او هرگز نازل نگشته است جلب نمايد. آيۀ زير نمونهاى از اين قبيل است:
« همانا فرستاديم پيامبرانى قبل از تو. از ايشان است آنكه داستان او را بر تو خوانديم، و از ايشان است آنآنكه داستان او را نخوانديم بر تو... 3»
- در اين آيه وحى قرآنى تنها فراتر از انديشۀ محمّد(ص) نيست بلكه حتّى فراتر از