234بحث قرار داده و چونان برهانى مباشر و مستقيم بر « پديدۀ قرآنى » تلقّى كنيم. اين ارزش عقلى مربوط به طريقهاى است كه اين اعتقادات را در روح پيامبر(ص) رشد مىدهد.
آيا اين اعتقادات دريافتى و خود بهخودى بوده يا از تفكّر نشأت مىگرفته است؟
در فصل گذشته ديديم كه پيامبر(ص) در سالهاى آخر عزلتش تا چه اندازه از شك در وجود خود رنج مىبرد و احساسات او براى حلّ آن بحران قريب الوقوع خواب را از چشمان او ربوده بود.
اين واقعيّت ثابت شده مانع از آن مىشود كه اعتقادات محمّد(ص) را خود بهخودى و دريافتى قلمداد كنيم. برعكس اين واقعيّت نشان مىدهد كه اين اعتقادات نتيجۀ تفكّر آگاهانه و جستجو و بحث دقيق و پيوستۀ وقايع و يك درون شناختى جوشان در ژرفاى خميرۀ او بوده است.
بنابراين ما بايد اين اعتقادات را ثمرۀ برخى از كوششهاى عقلى و فكرى وى اعتبار كنيم كه عوامل روانى در آن مشترك مىباشند و اين نكتهاى است كه ارزش عظيم آن را در محمّد(ص) درك مىكنيم.
تفكّر پيامبر(ص) و اخلاص و اراده و حافظه و احساس و تسلّط او بر روان خود براى او كلمات توخالى و پوچى بحساب نمىآيد، بلكه برعكس او اين خصايص والا را در شكلى بس كمنظير در خود به ظهور رسانيده است.
بنابراين، در وهلۀ اوّل بنظر مىرسد كه اعتقادات او حقيقى است كه غفلت از آن امكان ندارد. علاوه بر آنكه ما در معيار دوّم (معيار عقلى) ملزم هستيم كه نتايج خود را از « پديدۀ قرآنى » مستقيماً از طريق تحليلهاى خويش از متن قرآن بدست آوريم.
امّا اكنون بايد در تلاش و جستجوى فعّاليّتهايى باشيم كه عقايد شخصى پيامبر(ص) از آن سرچشمه مىگيرد. راهى كه پيامبر (ص) به وسيلۀ آن توانست به نفس خود حالت خاصّى را آموزش دهد كه بدون هيچ شكّى از چهارچوبى كه فعّاليّت يك فكر قاطع مانند فكر او را تسليم مىكند، خارج نگردد.
ترديدى نيست كه وقايعى كه بر احساسات او اثر گذارده اوّل نظر وى را به آن پديده معطوف داشته، سپس تفكّر استدلالى او بدون هيچ شكّى، اين وقايع را دريافت مىنموده تا آن را در محلّ خودش متحقّق سازد. بدين معنا كه از مجرّد تأثير وقوع اين