231رفته و آن دستۀ ديگر از آيات كه مخصوص آماده كردن و رشد شخصى محمّد(ص) براى درك طبيعت قرآن بوده، به نظر مىرسد همان يقين مقصود، مورد نظر بوده است.
به عنوان مثال مىتوانيم آيۀ تاريخىاى كه وحى به حوارّيون و پاسخ آن را ذكر كرده است، مطرح نماييم:
« وچون به حوّاريون وحى كردم كه به من و فرستادۀ من ايمان آوريد، گفتند ايمان آورديم و گواه باش كه ماييم تسليم شدگان 1».
وحى در اينجا به معناى « كلام عادّى » است كه متوجّه حوّاريون مىباشد و به كيفيّتى همان جواب تجسّم يافته است. اين پاسخ نيز بر يقين ادراكى سازنده و كاملترى از وحى دلالت دارد، نه همراه با آن. چرا كه يقين به يك پديده، در وقت مشاهدۀ آن حاصل نمىشود بلكه آن مانند انعكاسى است كه از جانب خود ما صورت پذيرفته باشد.
بنابراين يقين پيامبر(ص) در مورد سرچشمۀ اطّلاعات و معلومات وحى شده با خود وحى همراه نبوده و نيز جزيى از طبيعت و ذات وحى هم نيست، بلكه وحى در صورت كامل خود، نوعى از عملكرد آگاهانۀ او مانند عكسالعمل طبيعى آن در مقابل پديدهاى خارجى مىباشد.
اين توصيف، آنچنان كه ما قصد بيان آن را داشتيم، به وحى خصوصيّتى اعطا مىكند كه آن را در خارج از حوزۀ حالتهاى روانى شخص قرار مىدهد. بهطورى كه رسالت وى مىتواند براى ايجاد يقين و اعتقادات شخصى او، پايههايى عقلانى تشكيل دهد.