229آيا بهراستى مىتوان تمام اين محركات آگاهانهاى كه « ارمياء » را به مقاومت بر ضد مكاشفۀ « حنانيا » كه بر خلاف نظريّات « ارمياء » عمل مىكرد، تنها به يك « مكاشفه » نسبت داد؟ اين تحرّكات آگاهانه در « ارمياء » باعث گرديد تا او در كمال يقين و استوارى بر مرگ « حنانيا » حكم دهد و « حنانيا » هم پس از گذشت اندك زمانى بميرد!
و آيا براى پيامبر(ص) اين امكان وجود داشت كه با مكاشفهاى ساده حالت مادر موسى را هنگام به آب افكندن نوزادش نشان دهد؟
همچنين آيا به واسطۀ همين مكاشفه بوده كه پيامبر(ص) بين دو نوع سخن خود يعنى قرآن كه از نظر اصولى جزيى از كلام وى بوده كه به مجرّد تلاوت آن، اصحاب را به ثبت و ضبط آن موظّف مىنموده و سخنان خود كه فقط آنها را به حافظههاى اصحابش مىسپرده، تفاوت قائل مىشده است؟ اگر نزد پيامبر(ص) در همان هنگام علم كامل و تمامى به فرق گذاشتن بين قرآن و حديث وجود نمىداشت، تمييزى اين چنين، سبكسرى محض محسوب مىشد.
با اين وجود، اين تفاوت به حدّى اساسى است كه چندين بار در آيات متعدد قرآن يا به صورت اشتقاق مصدرى (وحى) و يا اشتقاقات فعلى آن نظير « اوحى » - « اوحينا ...»، به پيامبر تذكر داده شده است:
« بگو اين داستانى است عظيم، شما از آن دورى كنندگانيد. هيچ علم و اطّلاعى براى من از عالم بالا نيست آنگاه كه ستيزه مىكنند. وحى نمىشود به من جز آنكه منم بيم دهندۀ آشكار 1».
اين آيات در بادى امر، معناى وحى را به منظورهاى جدلى اختصاص مىدهد تا بدين وسيله به پيامبر(ص) اجازه دهد كه آن را در بحث و جدال خود با مخالفانش همچون برهانى در استدلالات خود بكار گيرد.
در آيات ديگر، قرآن معناى اين كلمه را به نيازمنديهاى شخصى پيامبر(ص) و تربيت خاص او اختصاص مىدهد، مانند آيۀ زير:
« اين از اخبار غيبى است كه به تو وحى مىكنيم، تو نزد ايشان نبودى گاهى كه قلمهاى خود را مىافكندند كه چه كس كفيل مريم شود و نزد ايشان نبودى هنگامى كه ستيزه مىكردند 2».