209صدا بار ديگر در گوش او زنگ زد و او را مبهوت ساخت. همان بهت و حيرت باعث مىشد كه او به اهميّت امر غير منتظرهاى كه درك كرده بود، واقف گردد.
خديجه او را ديد كه نشسته و در تفكّرات خود غوطه مىخورد. تعجّب وى از بيدار شدن محمّد(ص) سبب شد تا بپرسد: لِمَ لاتَنام يا اباالقاسِم؟ « يا اباالقاسم! چرا نمىخوابى؟ ».
گرچه اوّلين بحران روحى كه پيامبر(ص) با آن مواجه گرديد بسيار غير منتظره بود، لكن اين بحران تازه، وى را بيشتر از گذشته دچار بهت و حيرت ساخته بود، زيرا حيرت وى در اوّلين بار بهخاطر وحى بود. ولى رنج و درماندگى اين بار وى بهخاطر تكليف غير قابل انتظارى بود كه بدو محوّل شد. اين هر دو خود ثابت كنندۀ دو حالت روحى محمّد(ص) در نظر ما است كه در زمينۀ پژوهش پيرامون « پديدۀ قرآنى » در ارتباط با شخصيّت پيامبر(ص)، از اهميّت خاصّى برخوردار است.
همچنين متذكّر مىشويم كه شخصيّت محمّد(ص) ميان اين دو بحران و نيز حل اين مسأله نشانگر اميدوارى او به نبوّت نمىباشد، بلكه فقط بيان كنندۀ رحمتى است از جانب خداوند كه از ابتداى نزول اوّلين وحى شامل حال او شده است. در ضمن يادآور مىشويم كه تلاش مأيوسانۀ محمّد(ص) در دورۀ انقطاع وحى، نيز فقط براى بازگرداندن اين رحمت از دست رفتۀ الهى بوده است.
به اعتقاد ما اين تلاش، در واقع به گونهاى قاطعانه بر استقلال « قرآن كريم » از شخصيّت پيامبر(ص) تأكيد كرد...
اگر حل اين بحران روحى، از « ضمير ناخود آگاه » وى ناشى مىشد، براى ما روشن نبود تا بتوانيم به اثبات اين تأخير بپردازيم، زيرا وى نه تنها تلاشى براى جلوگيرى و فرونشاندن اين پديده در خود نداشت، بلكه برعكس تمام قوا و وجودش را صر ف زمينهسازى جهت ابراز آن مهيّا كرده بود. تمام اين جزيّيات و اطّلاعات روحى عزم نهايى محمّد(ص) را براى قبول دعوتش، همچون تكليفى كه از بالا به دوش او گذاشته شد، روشن مىنمايد.
محمّد(ص) در واقع اين تكليف را مىپذيرد و شانه از آن خالى نمىكند، حتّى اگر مورد تمسخر كودكان مكّه قرار گيرد و يا مورد شكنجه و آزار و تهديدهاى