198رسالت، وجود نداشت. در عين حال اين معنا و مضمون واقعى آيۀ مزبور و اهميّت تاريخى آن از ديد استاد « درمنگهام » پنهان مانده، و حال آنكه وى هيچگاه در اصالت و صحت تاريخى قرآن كريم كوچكترين ترديدى به خود راه نداده است. و علاوه بر اين، چنين تفسيرى تنها در ارتباط با يك شرط ضرورى وكافى قابل درك است، و آن اخلاص مطلق محمّد(ص) مىباشد. و همين شرط كافى و لازم عبارت است از هدف واقعى اين نقد و استدلال. يعنى در قرآن كريم بنا بر ويژگى تاريخى ترديد ناپذيرش- چونان آيينهاى كه گذشته را درون خود منعكس دارد- بتوانيم تمامى اطوار و حالات گوناگونى كه در خلال تاريخ بر ذات (منِ) محمّد(ص) گذشته است، مشاهده كنيم، آنطور كه درآيۀ شريفۀ مزبور 1 توانستيم شكل درست و تابلوى دقيق حالات روحى محمّد(ص) را در دوران اعتكاف در غار حراء، ببينيم. پس در اينجا هيچگونه موجب و دليلى وجود ندارد كه ما به صادق و امين مكّه(ص) يك انديشۀ متافيزيكى از قبل شكل گرفته را، پس از ازدواج و در لحظۀ آمادگيش جهت كناره گيرى و عزلت، نسبت دهيم و بزودى در اين نقد و بررسى (در همين كتاب)، به نتايجى كه خواهيم رسيد اين داورى را مورد تأييد و تحكيم قرار خواهد داد...
امّا نقطۀ غامض و مبهمى كه در اينجا بايد مورد توجّه قرار گيرد اينست كه:
مورّخان معاصر و تاريخ شناسان جديد متعجبند كه چگونه « سيرۀ نبوى (ص) » تا اين حد معلومات و آگاهيهايى اندك از دوران عزلت محمّد(ص) بدست مىدهد. و حال آنكه اين مرحله از تاريخ زندگى آن حضرت(ص) از وجهۀ روانى، مرحلهايست اصيل و نسبت به تاريخ و سرنوشت رسالت و دعوت آينده بسيار حسّاس، آرى، صحيح است، ما در حقيقت از روزگار انزوا و اعتكاف محمّد(ص) در غار حراء، اطّلاعاتى تفصيلى در اختيار نداريم، ولى هيچ جاى شگفتى نيست، زيرا تاريخ، سرگذشت، مسير و آثار پيامبر آينده را تنها در خاطره و ذاكرۀ معاصرين وى(ص)، مىتواند رديابى نمايد و حال آنكه در واقع محمّد(ص) در اين هنگام از روى عمد، خويش را از چشم زمان پنهان نگاه داشته، تا تاريخ، پانزده سال از حسّاسترين دوران زندگى او را تحت عنوان « منزوى مكّه » و يا « غارنشين » كوه حرا ضبط كند!، و ما در اين نقطه از « سيرۀ نبوى »(ص) برهانى را (در رابطه با نظر خود) در حافظۀ تاريخ مىيابيم بر اين اساس: