162« عقل گرايانه »تر باشد؟!.... چه در چنين اوضاع و احوال سلطان بابل با آزاد كردن « ژكونياس 1» پادشاه محبوس و اسير « ژودا 2» كه بعدها جليس و انيس و مصاحب عزيز و مورد احترام وى مىگردد، يك « سياست يهودى جديد » را نيز نويد مىدهد... پس در اين هنگام اميد و آرزوى بنى اسرائيل براى بازگشت به « وطن » نه تنها بر طبق منطق كه خود عين منطق است!
امّا « ارميا »ى نبى از همان آغاز به نقيض اين « اميد »! روى آورده و در مواعظ و نصايح باز هم وحشتزا و عقوبتآميز خويش از « يوغى » به مراتب قساوتبارتر از يوغ قبلَى، امّت خويش را مىترساند!».
و عجيب اينست كه جريان تاريخ بهطرز شگفتآميزى انذارهاى مخوف و پيشبينيهاى بدبينانه و ترسناك « ارمياء » را تصديق مىكند، زيرا سقوط « مردوخ » و در حقيقت يك سلسله عوامل ناگهانى و غير پيشبينى شده (و فراتر از عقل معاصران ارمياء)، پيشبينىهاى بدبينانه پيامبر مزبور را مورد تصديق و تاييد قرار مىدهد نه « صدفه » و « اتّفاق »!
و از طرف ديگر بايد دانست اين سرى اخبار وحشتآور و پيشبينىهاى ترسناك تنها در دعوت پيامبرانۀ « ارمياء » كه همعصر « وقايع اتّفاقيّه » و رخدادهاى رويداده بود، وجود نداشت بلكه از دوران « عاموس » همواره فرياد و خروش انبياى الهى چونان پتكى بر فرق « امّت يهود » فرود مىآمد كه:
«بيت المقدّس منهدم خواهد شد 3»
امتياز « ارمياء » اين بود كه « انذار » و وقوع حوادث بيمناك و مخرّب را با لحن شديدتر و قاطعترى اعلام مىكرد و خود نيز گواه بر وقوع و تحقّق فعلى آنها بود...
خصائص نبوّت
با توجّه به آنچه كه برشمرديم « حالت ارمياء » به عنوان نمونهاى از « پديدۀ نبوّت » به ما امكان مىبخشد صفات و خصائص محدود و مرزبندى شده و متفاوتى را در راستاى كشف « مبداءِ نبوّت » در شكلى بنيادين قرار دهيم...