156او را از ميان حركتهاى انبياى بنىاسرائيل- جهت نماياندن انديشههاى عمومى پيرامون نبوّت، و دربارۀ روانشناسى شخص نبى دستچين و ممتاز ساخت...
در پيش اشارهاى رفت كه صحت تاريخى كتاب اين پيامبر يكى از عوامل اختيار « ارميا » به عنوان مثال و الگو بود، انگيزۀ ديگر ما براى انتخاب، اينست كه ما مىخواهيم يك مقايسه علمى ميان « نبوّت » و « ادّعاى نبوّت »! (ميان نبوّت راستين و نبوّت دروغين؟)، برقرار سازيم.
و حال (تذكّر اين نكته بنيادين ضرورى است) كه هرگاه مقياس و معيارى جهت تشخيص ميان دو نوع انديشۀ مذهبى آن دوران (كه در « ارمياء » و « حنانيا » متبلور بود) و جود داشته باشد، همانا عبارت است از استمرار « تفكّر توحيدى » خلال كليّۀ حركتهاى نبوى، از « عاموس » تا « اشعياءِ دوّم »... و در حقيقت تضادّ ميان « پيامبر موحى »، (ارمياء) و « پيامبر حرفهاى \دروغين، (حنانيا) را مىتوان از طريق مقاومت خشونتبار و قاطعانۀ نبى راستين برضد الوهيّتهاى قومى (كه زير بناى معتقدات ملّى گرايانه و عاميانۀ آنها را تشكيل مىداد)، به درستى تشخيص داد. تمام كوششهاى اخلاقى و تجلّى تفكّر درونى « پيامبر موحى »(ارمياء) بر اين انديشۀ مسلَط و غالب و ملازم استوار است. انديشۀ قاهر يك خداى يگانه \ آفرينندۀ همان جهان...
« نبى راستين \ ارمياء » مىخواهد فرائض و فرامين ويژۀ خداى آفريدگار عالم را در شعائر مذهبى و فرهنگى قوم خويش تثبيت كند.
آيات عذاب، و عيدهاى موحش، و اندازها و تهديدات خارجى، تهديد به انهدام پرستشگاه (از سوى پيامبر موحى \ارمياء) چيزى جز توابع قهرى و طبيعى چنين انديشهاى نيست، هر چند كه با كمال تأسّف همين ارعابها و تهديدات و انذارها در اهتمام تودهها نسبت به مذهب اثر گذارد، همانطور كه امروز « نقد مدرن » را نيز موجب گشته است!...
در مقابل، موقفِ « مدعى نبوّت - نبى دروغين » موقفِ فرصت طلبانه و پيروى از اوضاع و احوال زمان مىباشد، و بهمين جهت هيچگونه اثر اخلاقى ندارد، و الهامبخش هيچگونه كمال و فضيلتى نيست، شيوۀ وى در قبال معتقدات عصر خويش، شيوهاى است تساهل آميز، سهل انگار و بىتفاوت، متملّقانه و مجيزهگوى!
وانگهى هرگاه پس از بعثت حضرت محمّد (ص) در تاريخ مذهبى انسان، هيچگونه سخنى پيرامون نهضت پيامبرى به مفهوم كلمۀ راستين آن، نيامده ولى