139هماهنگىاى كه علم بشر قوانين ثابت و لايتغيّر آن را مورد ملاحظه و كشف قرار داده است.
لكن برخى از مراحل اين تطوّر بر ملاحظات و پژوهشهاى مألوف و متداول انديشمندان ورجال علم، پنهان مانده است، بدون اينكه اين جهت حتّى كوچكترين « خلاء نقصى » را درخود « اين نظام » ايجاد نمايد، پس در چنين حالت استثنايى ما از جزميّت و حتميّت « نظام غيبى » كه هيچگونه تعارض و تضادّى هم ميان آن و مبداء وجود ندارد، استعانت و يارى مىجوييم...
و در هر زمينهاى كه خلاء و نقصى در « سيستم سابق » يافت شود، دخالت يك سبب خاص، خالق و آفرينندۀ آگاه و عالِم به آفرينندگى و خلقت خويش، و مريد و مختار، در « نظام متافيزيكى » پديدار مىگردد.
ممكن است گهگاه و بهطور موقّت، و تا آنگاه كه طريقۀ حدوث و پيدايش پديدهاى براى ما مخفى است، نتوانيم قانون مسلّط و حاكم برآن پديده را بدانيم، امّا خود اين « نظام » در شكلى منسجم و منطقى با مبداء اساسى خود باقى خواهد ماند، زيرا مثل چنين « پديدهاى » را ممكن است در تحليل نهايى بر طبق جزميّت و جبر مطلق مورد توجيه قرار داد، بدين مفهوم كه در هر مورد و زمينهاى كه « تصادف » (يعنى خداى قادر بر هر چيز در مذهب مادّى)! در « سيستم مادّى » دخالت مىكند، در « نظام غيبى » ارادۀ خداوند است كه وارد معركه شده و توجيه پديدۀ مزبور را در ارتباط با مشيّت الهى ممكن و معقول مىسازد.
همانطور كه قبلاً نيز اشاره نموديم نبايد از نظر دور داشت كه در اينجا بحث بر سرمقارنه و مقايسه ميان دو نوع دانش نيست، بلكه بحث بر سر مقايسۀ ميان دو نوع ايمان و دو سنخ ايدئولوژى است، ايدئولوژىاى كه مادّه را خدا مىداند، و عقيدهاى كه همه چيز را به ذات مقدّس و ارادۀ خداى تبارك و تعالى برمىگرداند... اين گفته، گفتهاى گزاف و بيهوده نيست كه:
« دانشمندى بزرگ ممكن است مؤمنى بزرگ باشد، در حالى كه يك نادان بيچاره مىتواند يك منكر معاند و كافر تمام عيار باشد... »
و غالباً هم جريان از همين قرار است!
آنگاه كه ما به حالت عجيب و غريب و نظريّۀ شگفتانگيز دانشمندى كه « ميمونى » را حدّ انسان مىداند، بر مىخوريم، مىبايست پيرامون « وثنيت » كم ارزشى