131فرآوردههاى اين « خاصيّت يگانه » اعتبار نموده و متولّد شده از آن بدانيم 1، و بهويژه لازم است كه اين مادّه را در اصل و از ريشه در حالت بساطت و سادگى تامّ و تجانس كامل فرض كنيم، چون هرگونه تنوّع 2 در ذات مادّه ضرورتاً دخالت عوامل متنوّعى را ايجاب مىكند، و اين فرض تنها « مؤثّر وحيد » و « عامل يگانه » يعنى خاصّه « كميّت » قابل جمع نبوده و با آن در تضاد و تنافى كامل مىباشد 3.
اين وضعيّت خاص، يك حالت ويژۀ اساسى و مبدأيى را براى ما بهوجود مىآورد كه در اين زمينه ما نمىتوانيم به هيچگونه و از هيچ راهى آن را سازمانى نظام يافته و سيستاتيك تلقّى كنيم. 4 چون اگر مادّه را در شكل و مصداق يك « اتم » ملاحظه كنيم، مىيابيم كه سازمان و بافت و تركيب « اتم » را علم كشف نموده است، آنطور كه لازمۀ اتم بودن، داشتن اجزاى هستهاى متنوّعى است كه از همان آغاز در مسير ساختن اتم دخالت داشتهاند، و اين نيز با شرط تجانس تام و بساطت و يكسانى و سادگى كامل مادّه در تضاد و تغاير كامل مىباشد. 5در ذيل اين بحث مطلبى كه باز در شكلى ضرورى و غير قابل انكار جلب توجّه مىكند اين است كه مادّه در اصل و ذاتاً در حالت (لابشرط) كلّى و كيفيّت مطلق و بدون قيد بوده، و در بُعد الكتريكى حالتى متعادل را داراست، آنطور كه نه مىتوان به آن بار الكتريسيتۀ مثبت داد و نه منفى، و به عبارت ديگر مادّه از ديد الكتريكى داراى كيفيّتى خنثى است و نمىتوان آن را به عنوان « سالبه » يا « موجبه » مورد توصيف قرار داد، (مثلاً مىتوان گفت مادّه عبارت است از كميّتى از انبوه « نوترونها » كه در ميان آنها هيچگونه ارتباطى بهجز رابطۀ جذب و انجذاب وجود ندارد).
پس تنظيم اتمى و نظمبندى مادّه در آينده، مرحلهاى از مراحل تطوّر و تحوّل