106آوريم، و بالاخره اگر عواملى را كه قبلاً برشمرديم ضرورت چنين تعديلى را مبرهن مىسازد، عوامل ديگرى وجود دارد كه بر ضرورت محتواى تعديل دلالت دارد، يعنى بر « شكل شيوه » و سبكى كه در مسئلۀ اعجاز قرآن بايد آن روش را برگزيد و بر آن طريق سلوك نمود...
ب- عوامل مربوط به «شيوه»:
پيش از اين عواملى را برشمرديم كه نظربه رويدادهاى جهان اسلام از تحوّلات اجتماعى و فرهنگى (مؤثّر در موقف مسلمان آگاه و روشنفكر در قبال اسلام، در شكلى عام)، داشت.
و هماكنون شايسته است عواملى را يادآور گرديم كه « شيوۀ » سزاوار پيروى را در اين پژوهش مشخّص ساخته و نظر به درك و برداشت مسلمان مزبور از قرآن كريم (به عنوان يك كتاب آسمانى و نازل شدۀ از مبدأ هستى، در شكلى خاص) دارد.
و چون بهطور كلّى و در شكل عمومى جداسازى عوامل مزبور از تاريخ اديان آسمانى ممكن نيست، و ما آن را در حديثى كه برادرم « استاد شاكر » در مقدّمۀ اين كتاب آورده است، مىيابيم، آنجا كه رسول خدا(ص) مىفرمايد:
« هيچ پيامبرى مبعوث نگرديد مگر اينكه «آيات \معجزاتى» بدو عطا گرديد كه جنبۀ «پندگيرى و عبرت» داشت و برآن اساس بشر (به آن پيامبر و آئين وى) ايمان مىآورد، امّا «آيات و معجزاتى»كه به من داده شد، آياتى بود كه به صورت وحى بر من نازل مىگرديد. پس اميدوارى من آنست كه پيروانم در روز قيامت بيشتر از پيروان ساير انبياء باشند 1» لذا لازم است « اعجاز » را در قرآن كريم با توجّه به مفهوم عامّ آن در ساير اديان آسمانى، مورد تحديد و تعريف قرار دهيم:
بدواً ضرورى است كلمۀ « اعجاز » را از حيث « لغت » و از جهت « اصطلاح » و در محدودۀ تاريخ بشناسيم. (زيرا عنصر زمان در اين قضيّه دخيل است. چون آنگاه كه ما مسئلۀ اعجاز را در اين دين و آن آيين و همۀ اديان آسمانى مورد عنايت قرار