102حق اين است كه هيچ مسلمانى را بهويژه در كشورهاى غير عربى- نخواهيم يافت كه بتواند مقارنهاى خارجى- عينى- ميان يك آيۀ قرآن و يك فراز نثر موزون و يا يك فقرۀ قافيهدار از اشعار جاهليّت برقرار سازد 1! ما مدّتهاست كه ديگر نبوغ و برجستگى و غناى زبان عرب را در ميان خويش نمىچشيم. و نمىتوانيم از راه مقايسههاى ادبى به يك نتيجۀ عادلانه و حكيمانهاى دست يازيم. و نيز مدّتهاى طولانى است كه باورهاى ما در اين باب به « تقليد » صِرف و پيروى محض بسنده نموده و لذا با عقلهاى مربوطِ به شيوههاى « پوزيتوِيستى 2» (روشهاى تحقّقى) و انديشههاى متمايل به مكتبهاى مادّى، سازگار نمىباشد.
از اين پس مسألۀ « تفسير قرآن » نيز در شكلى جديد مورد ارزيابى قرار مىگيرد، و چه بسا دانشمندان روشنفكر و نوآور مصر در سايۀ همين شعاع جديد و شكل نو به تفسير نگريسته باشند...
ولى كوششهاى دانشمندان مزبور- علىرغم اينكه در علم تفسير به مسائل اجتماعى توجّه نمودند - نتوانست يك نظام كامل و يك شيوۀ مرزبندى شدۀ تفسيرى را ارائه دهد...
مثلاً تفسير بزرگى را كه « شيخ طنطاوى جوهرى 3» تأليف نموده است در حقيقت يك فرآوردۀ علمى مىباشد و به يك دائرۀ المعارف شبيهتر است تا تفسير قرآن و در آن حتّى حدّاقل كوشش جهت ارائۀ يك « سيستم تفسيرى » مشخّص مشاهده نمىگردد.