73مىگرفت و معتقد به ربوبيت آنها بودند و اينكه سرنوشت عبادت كننده، به دست آن معبودهاست.
هر خضوع، كرنش و درخواست، از اين ريشه مىگيرد كه مورد كرنش را خدا يا پروردگار بدانيم و سرنوشت پرستشگر را به دست او بدانيم. چنين خضوعى عبادت است. پس اگر در پيشگاه خداى سبحان كرنش كند، اين عبادت خداست و اگر براى غير خدا خضوع كند، غير خدا را پرستيده است و مشرك خواهد بود.
در مقابل اين، خضوع و كرنش و كارى است كه از چنين باورى سر چشمه نگرفته باشد. پس خضوع كسى در برابر يك موجود و احترام به او هر چند هم بسيار باشد، تا همراه با اعتقاد به خدايى و پروردگارى او نباشد، شرك و پرستش آن موجود نيست، هر چند ممكن است حرام باشد، مثل سجده عاشق براى معشوق يا زن در برابر شوهرش، كه هر چند در آيين اسلام حرام است، ولى پرستش نيست و حرمت آن جهت ديگرى دارد. پس پرستش و حرام بودن، دو چيز مختلف است.
وقتى تعريف عبادت و فرق آن با غير عبادت روشن شد، مىتوانى درباره كارهايى كه بهانه شده تا انجام دهندگان آنها را به شرك متهم كنند، به گمان اينكه اين عبادت است و چنين كسان غير خدا را مىپرستند، داورى قطعى كنى.
استعانت از غير خداوند
موحّد، همان گونه كه جز خدا را نمىپرستد، در زندگى دنيوى و اخروى خود نيز جز از خداوند يارى نمىطلبد. از اين روست كه