212اول: غيبت به اين معنى نيست كه در كارها دخالت نكند و از وجود او بهره برده نشود. رواياتى مىگويد او در ايام حج، در مراسم حج شركت مىكند، حج مىگزارد و با مردم همنشينى مىكند، در مجالس حاضر مىشود، درماندگان را نجات مىدهد، بيماران را عيادت مىكند و گاهى خودش مشكلات مردم را حلّ مىكند، هر چند مردم او را نمىشناسند.
دوم: در عصر غيبت، همه مردم به او دسترسى ندارند. ولى چنين نيست كه خواص هم به او دسترسى نداشته باشند! بلكه روايت بر خلاف آن دلالت مىكند. صالحانى از امت، لياقت تشرف به حضورش و استفاده از نور وجودش را مىيابند، در نتيجه مردم هم به واسطه آنان از وجود او بهرهمند مىشوند.
سوم: اعتقاد به وجود يك پيشواى زنده، اثر عميقى در حفظ نظام و بقاى رسالت دارد، در صورتى كه دسترسى به اين پيشوا چه آسان و چه دشوار، فراهم باشد. در مورد پيشوايى كه در ميان جامعه باشد و به صورت مستقيم، مسؤوليت رهبرى را بر عهده بگيرد حرفى نيست. مهم آن است كه به دلايلى پيشوا از جامعه دور باشد، ولى آن جامعه به حيات او و بازگشت دوبارهاش اعتقاد داشته باشد. چنين اعتقادى نسبت به چنين پيشوايى اثرى عظيم دارد.
در تاريخ، ملتها و امتهايى بودهاند كه انقلابهايى داشتهاند. هرگاه پيشوا، زنده باشد، هر چند كه رهبرى را در دست نداشته باشد، تشكيلات و سازمان سر پا مىماند. اما وقتى از دنيا مىرود، امور از هم گسسته مىشود و شورش پديد مىآيد. بهترين مثال براى اين كه وجود