183كرد.
ثانياً: آن چه از آيه به دست مىآيد اين است كه مشورت، هيچ تكليفى براى حاكم نمىآورد، بلكه او آراء و انديشههاى مختلف را بررسى مىكند و آن چه به نظرش سودمند مىآيد انتخاب مىكند. خود خداوند در همين آيه مىفرمايد:
«پس چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن» كه نشان مىدهد تصميم اصلى و نتيجهگيرى از آراء و عمل به آن چه بيشتر به صلاح است، به خود مشورت كننده بر مىگردد. اما اگر هنوز رئيسى وجود نداشته باشد، آيه بر آن منطبق نيست، چون در انتخاب خليفه كسى نيست كه از افراد مشورت خواهى كند تا در جريان آراى آنها قرار گيرد و آنها را ارزيابى كند و مفيدترين را برگزيند.
آيه دوم: وَ أَمْرُهُمْ شُورىٰ بَيْنَهُمْ 1; «كارهايشان به صورت مشورت در ميان آنهاست.»
با اين بيان كه «امر» به «هُم» (آنان) اضافه شده و مفيد معناى عام و شامل است (همه كارهايشان) كه خلافت هم از آن جمله است و معناى آيه اين مىشود كه: شأن مؤمنان در هر موردى، مشورت بين خودشان است.
پاسخ اين استدلال آن است كه آيه، دستور مىدهد در كارهايى كه مربوط به مؤمنين است مشورت كنند. اما اين كه تعيين خليفه هم از امور مربوط به مردم باشد اين آغاز بحث است.
سنت نبوى و دوازده امام