150در سال 1153 ه ق پدرش عبدالوهاب چشم از جهان فرو بست و با از ميان رفتن اين مانع بزرگ، وى دعوت و فراخوانى به عقايد خويش را علنىتر ساخت!
پس از پدر، برادرش سليمان بن عبدالوهاب به مخالفت برخاست و دو كتاب به نام «الصواعق الالهيه فى الرد على الوهابيه» و «فصل الخطاب فى الرد على محمد بن عبد الوهاب» در نقد وى نگاشت و در مقدمه كتاب نخستين، ضمن برشمردن صفات كسى كه رهبرى دينى را بر عهده مىگيرد، چنين نوشت:
«امروز مردم به كسى مبتلا شدهاند كه خود را به قرآن و سنت منتسب نموده و از دانشهاى آن استنباط مىكند و به مخالفان خود نيز اعتنا نمىكند و وقتى از او خواسته مىشود كه سخنانش را به اهل علم عرضه كند، سر باز مىزند؛ بلكه بر مردم واجب مىسازد كه سخن او را بپذيرند. هر كس مخالفت بورزد، نزد او كافر شمرده مىشود. اين در حالى است كه در او يك ويژگى از ويژگىهاى اهل اجتهاد نيست، نه! قسم به خداوند يك دهم آن صفات را نيز واجد نيست در عين آن كه بسيارى از نادانان، كلام او را پذيرفتهاند. پس « إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ »... خدايا! آن گمراه را هدايت كن و او را به حق بازگردان.» 1افزون بر برادر، ديگر انديشمندان و علماى اهل سنت نيز با وى مخالفت كرده و در نقد وى، كتابهايى منتشر ساختند. 2محمد بن عبدالوهاب با تبليغ گسترده آيين خود، جمعى از مردم حريمله را با خود همراه ساخت و كمكم در سرزمين نجد شهرت يافت! و براى گسترش افكارش با برخى از طرفدارانش به زادگاه خود شهر «عينيه» رهسپار گرديد؛ عثمان بن حمد حاكم آن روز شهر عينيه در ابتدا وى را گرامى داشت و حتى به
دستور او، مقبره زيد بن خطاب برادر عمر بن خطاب از شهداى جنگ يمامه را