131آيۀ اول: «وَ شٰاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ» 1؛ «در كارها با مردم مشورت كن.»
خداوند، به پيامبر خود دستور مىدهد مشورت كند، تا به امت آموزش دهد در كارهاى مهم خود از جمله خلافت، مشورت كنند.
پاسخ آن است كه اولاً: آيه، خطاب به حاكمى است كه حكومتش مستقر شده است. بيشترين چيزى كه از آيه مىتوان برداشت كرد، اين است كه مشاوره با مردم از وظايف همۀ حاكمان است. اما اين كه خلافت با همين مشورت تحقق يابد، با اين آيه نمىتوان بر آن استدلال كرد.
ثانياً: آن چه از آيه به دست مىآيد اين است كه مشورت، هيچ تكليفى براى حاكم نمىآورد، بلكه او آراء و انديشههاى مختلف را بررسى مىكند و آن چه به نظرش سودمند مىآيد انتخاب مىكند. خود خداوند در همين آيه مىفرمايد:
«پس چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن» كه نشان مىدهد تصميم اصلى و نتيجهگيرى از آراء و عمل به آن چه بيشتر به صلاح است، به خود مشورت كننده بر مىگردد. اما اگر هنوز رئيسى وجود نداشته باشد، آيه بر آن منطبق نيست، چون در انتخاب خليفه كسى نيست كه از افراد مشورت خواهى كند تا در جريان آراى آنها قرار گيرد و آنها را ارزيابى كند و مفيدترين را برگزيند.
آية دوم : «وَ أَمْرُهُمْ شُورىٰ بَيْنَهُمْ » 2؛ «كارهايشان به صورت مشورت در ميان آنهاست.»
با اين بيان كه «امر» به «هم » (آنان) اضافه شده و مفيد معناى عام و شامل است (همۀ كارهايشان) كه خلافت هم از آن جمله است و معناى