43و شريف فهيد كه از نوابغ روزگار بود، از پذيرش آن امتناع ورزيد و اين قضيّه موجب رنجش خاطر او شد و سرانجام فرماندهى اين سپاه را خود به عهده گرفت و پندهاى حكيمانۀ شريف فهيد را بر ترس و بزدلى حمل كرد و به آن گوش نداد.
از بررسى پيامدهاى اين تصميم گيرى شتابزده، استفاده مىشود كه بىتوجّهى به پندهاى حكيمانۀ شريف فهيد، اشتباه بزرگى بوده است.
هنگامى كه شريف غالب به وادىِ «شَعرا» رسيد و در برابر قلعۀ آن قرار گرفت، همّت خود را مصروف ضبط و تسخير آن نمود. در آن هنگام وهّابيان از قلعۀ شعرا با توپ و تفنگ به مقابله و دفاع از خود پرداختند.
شريف غالب اعلام كرد:
«من به هر تقدير بايد اين قلعه را ضبط و تسخير كنم. تا اين قلعه را ويران نكنم و با خاك يكسان نسازم، قدمى عقب نشينى نخواهم كرد.»
براى اين منظور در وادى شعرا چادر زد و قرارگاهى ترتيب داد. آنگاه به ايجاد تضييقات بر عليه قلعۀ وهّابيان پرداخت.
اين قلعه عبارت از يك خاكريز بسيار كوچكى بود كه فقط از نظر استراتژى حايز اهمّيت بود و لذا به صورت دژ فعّال و سنگر مستحكمى در آمده بود كه 70 تن وهّابى از آن محافظت مىكردند.
شريف غالب اردوى خود را در پيرامون اين قلعه مستقر ساخت و با پرتاب توپ، تفنگ و خمپاره به مدّت 20 روز بر آنها فشار آورد. امّا اين تضييقات و اعمال فشارها هيچ تأثيرى در وضع افراد محاصره شده بر جاى نگذاشت و كوچكترين اثرى از ضعف و سستى در آنها مشاهده نشد.
شريف غالب اگر اين قلعه را ترك مىكرد و بدون نتيجه از كنار آن مىگذشت، به نظم و انضباط نظامى و غرور فرماندهى او برمىخورد. و لذا