200فَوَالله ما يَدري عمر أصاب أم أخطا، يعنى: صواب كردي. اى پسر خطّاب! عمر گفت: چه مىدانى كه من صواب كردم يا خطا كردم؟ واللّه كه عمر نمىداند كه صواب كرده است يا خطا كرده.
و عمرگفت: إنّني لأستَحيي مِنَ الله أن أُخالف أبابكر، يعنى: به درستى كه من شرم مىدارم از خدا كه خلاف ابوبكر كنم. عمر گفت: الكلالة ورثة غير الأولاد والأبوين و أبوبكر قال بخلافه؛ و قضى فيها بمأة قضية، يعنى: عمر گفت: كلاله ميراثگيرانند جز از فرزندان و مادر و پدر، و ابوبكر به خلاف اين بگفت و حكم كرد. ابوبكر در كلاله به صد گونه حكم كرد. عمر بايستى كه از حقّ شرم نداشتى، خاصّه به صورتى كه بيند كه به خلاف دين و شريعت حكم مىرود، ضرور است كه خداى تعالى صد حكم نكرده باشد. قال اللّه تعالى: وَ لَوْ كٰانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاٰفاً كَثِيراً (نساء:82). و ابوبكر امضاى قبال فدك فاطمه داد، و عمر بازگرفت و بدريد، و فاطمه در آن وقت گفت: مزّق الله بطنه، يعنى: خدا شكم او را بدراد و پاره كناد؛ و ابوبكر نماز تراويح به تنها كردى، و عمر به جماعت گزاردى؛ و ابوبكر در نماز دستها فروگذاشتى، و عمر بر هم نهادى.
و صاحب الراحه گفت: ابوبكر خير العمل گفتى، و عمر الصلوة خير من النوم مىزد. چنان كه وقت نماز بود و عمرخفته بود. مؤذّن [105] بر بام خانه وى شد، زيرا كه مسجد قاص [: پر] بود به مردم براى انتظار نماز جماعت، و گفت: الصلوة خير من النوم. عمر بيدار شد و گفت: اين كه بود كه خيرٌ من النوم گفت؟ گفتند: فلان كس بود. پس عمر گفت: لفظى خوش است. اين را در نماز بامداد سنّت گردانيد.
ابوبكر حجّ متمتّع كردى، و متعة النّسا را مباح دانستى، و عمر اين جمله را حرام گردانيد و گفت: متعتان كانَتا على عَهدِ رسول الله حلالَين فإنّى احرّمُهُما و أُعاقِبُ عليهما، يعنى: دو متعه كه متعه حج و متعه زنان باشد، در زمان پيغمبر خدا حلال بودند، و من آنها را حرام مىكنم، و عقوبت مىكنم بر آن هر كس