181يعنى: روايت از علىّ آمده كه وى به امّ كلثوم فرمود كه: اى دخترك من! اندك صحبتى مىبينم كه مرا با شما خواهد بود. امّ كلثوم گفت: چرا اى پدر! علىّ عليه السلام گفت: از براى آن كه دوش رسول خدا را در خواب ديدم، و او غبار از روى من مىسترد و پاك مىكرد و مىگفت: اى على! بر تو نيست كه پيش از اين بگذارى آنچه براى تو بود. پس سه روز پيش برنيامد كه على را ضربت زدند.
و در اين كتاب است روايت از اميرالمؤمنين علىّ عليه السلام كه فرمود: پيغمبر صلّى الله عليه وآله را در خواب ديدم و شكايت مىكردم به او آن چه ديدم از اين امّت از خصومت و خلاف و هرچه به من كردند. پيغمبر صلّى الله عليه وآله فرمود كه: يا علىّ! مگرى و به دست راست خود بنگر. نظر كردم. دو مرد را ديدم كه به پاى آويخته بودند، و سنگهاى چند ديدم. درايستادم و سر ايشان را به آن سنگها مىكوفتم. ديگر بار سرايشان بديد مى آمد و درست شد. بعد از آن، باز سر ايشان را مىكوفتم، ديگر بديد مى آمد.
ابوصالح راوى اين حديث مىگويد: بامدادى برخاستم چنان كه عادتداشتم و بر در دكّان قصّابان بودم. ناگاه شنيدم از مردمان كه مىگفتند: اميرالمؤمنان را كشتند. راوى مىگويد: پس انديشه كردم ميان آن خواب كه اميرالمؤمنين ديده بود و ميان آن كه وى را شهيد كردند و ضرب زدند پانزده روز بود.
و در كتاب بصائر الدرجات همچنين وارد شده اين حديث و لكن شرح ندادند كه اين دو مرد كه علىّ عليه السلام سر ايشان را مىكوفت چه كسانى بودند. امّا ابن مردويه به تسخير حق تعالى چنان كه به وى رسيد بنوشت برطريق اخبار و اظهار آنچه كه حق بود؛ و امّا صاحب بصائر الدرجات از تقيّه اظهار نكرد؛ و به نزديك عاقلان پوشيده نيست كه كيان بودند. [94]
و باقى مورّخان اهل سنّت برآنند كه عمر على بعد از رسول صلّى الله عليه وآله سى سال بود، و خلافت او در اين مدّت مستمرّ بود و غير او بر باطل، و دليل بر اين، كلام ابوبكر محمّد بن مؤمن شيرازى و ابوبكر محمّد مردويه