171
عَلَيْهِمْ ظِلاٰلُهٰا وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُهٰا تَذْلِيلاً وَ يُطٰافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَكْوٰابٍ كٰانَتْ قَوٰارِيرَا
(انسان:11 - 15) الي قوله تعالي:
كٰانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً.
خصم مىگويد كه: بشارت به جنّت، دلالت خلافت ايشان است. عجب! عمّار و عبداللّه سلام و اويس قرنى و سلمان و ابوذر و مقداد و حسن و حسين و عقيل و فاطمه و خديجه وامّ أيمن و شيعه اهل بيت از جمله مبشّرانند هم از قول مخالفان، و پيش خصم ايشان خليفه نيستند.
تنبيه:
مذهب سنّيان چنان است كه يُمكن كه حق تعالى به در مرگ، ايمان از بنده باز ستاند و كفر به وى دهد، و مقام ابوجهل در جهنّم به محمّد دهد، وجاى محمّد در جنّت به ابوجهل دهد - و حاشا و كلا من هذا المَقال- و چون وى مالكُ المُلك است و تصرّف در ملك خويشتن مىكند، از وى اين نوع هيچ قبيح نبود، زيرا كه ظلم به نزديك خصم تصرّف است در مِلك غير، و اينجا نه چنان است. پس چگونه قطع كردهاند كه اين جماعت از عشره مبشّرهاند. يُمكن كه حق تعالى به نزد مرگ، ايمان از ايشان باز ستانيده باشد، و كفر بر ايشان داده، و ايشان از جمله مبشّره باشند به دوزخ كه فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِيمٍ (آل عمران:21) و نحوها من الايات فيها.
و آنچه خصم گفت «اكرم» ابوبكر است عِند اين كه مستحقّ دوزخ شود. به قول خصم نيز كريم باشد آنجا، كما قال اللّه تعالى:
ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ
(دخان:49)، و دليل بر اين است كه در كتاب مواعظ و زواجر كه سنّى جمع كرده است آمده كه، چون عمر را حالت مرگ رسيد، جزع و فزع و اضطراب مىكرد و فرياد مىخواست. عبداللّه عبّاس به عيادت او رفت و از وى اين حالات را مشاهده كرد. از طريق خوف و تقيّه گفت: ماتَ رسولُ الله و هو عنك راضٍ، يعنى: رسول خدا وفات كرد و او از تو راضى بود، و تو بحمد اللّه كه در اسلام [88] چندين تقدّم دارى، و در دين چندين منابر و مساجد بنهادى،