170از فاطمه زهرا زنى ديگر نباشد، لكن علىّ را باشد در بستانهاى بهشت هفتاد حورى، و هر حورى را هفتاد هزار خدمتكار باشد.
و در اين كتاب است روايت از ابوهريره كه پيغمبر صلّى الله عليه وآله گفت يك روزى به عمر خطّاب كه، اى عمر! به درستى كه در بهشت درختى است كه هيچ قصرى و سرايى و منزلى و نشستنگاهى در بهشت نباشد الاّ كه شاخى از شاخههاى آن درخت در او بود، و اصل و بيخ آن درخت در سراى من است. بعد از آن سه روز بر اين بگذشت. پيغمبر صلّى الله عليه وآله فرمود: اى عمر! به درستى كه در بهشت درختى است كه هيچ قصرى و سرايى و منزلى و نشستنگاهى در بهشت نبود الاّ كه شاخى از شاخههاى آن درخت در آنجا بود، و اصل و بيخ [87] آن درخت در سراى اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب است. عمر گفت: يارسول اللّه! تو آن روز فرمودى كه، اصل آن درخت در سراى من است، و امروز فرمودى كه، اصل آن درخت در سراى على بن ابى طالب است؟ پيغمبر عليه السلام فرمود كه: اى عمر! تو ندانستهاى كه منزل من و منزل على در بهشت يكى است، و قصر من و قصر على در بهشت يكى است، و تخت من و تخت على در بهشت يكى است؟ عمر گفت: يا رسول اللّه! چون يكى از شما خواهد كه با اهل خود صحبتى بكند چگونه كند؟ پيغمبر گفت: اى عمر! خداى تعالى از براى ما پردهاى از نور ببندد، تا آن زمان كه يكى از ما از حاجت خود فارغ شود. بعد از آن پرده را بردارد از ميان ما، و ما باشيم برادران بر تختها نشسته، روى در روى يكديگر كرده.
و تفسير شيرازى وتفسير قطّان اصفهانى و مجتبى اصفهانى و مناقب ابوبكر بن مردويه و كتاب ابو نعيم الحافظ صاحب جامع العلوم و امثال اين دلالت مىكند كه على بااولاد و شيعه از اهل جنّتاند چنان كه گفته شد در فصول متقدّمه، و سوره هلأتى على الانسان دليل است بر صدق اين جمله، كما قال الله تعالى:
فَوَقٰاهُمُ اللّٰهُ شَرَّ ذٰلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقّٰاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً وَ جَزٰاهُمْ بِمٰا صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيراً مُتَّكِئِينَ فِيهٰا عَلَى الْأَرٰائِكِ لاٰ يَرَوْنَ فِيهٰا شَمْساً وَ لاٰ زَمْهَرِيراً وَ دٰانِيَةً