147برخاست و رداى مبارك مىكشيد تا آن زمان كه بر منبر رفت و حمد و ثناى خداى تعالى بگفت. بعد از آن دست مبارك خود را به سوى آسمان برداشت و بدان الفاظگهربار دُرَر نثار از درگاه ملك جبّار باران خواست و گفت: بار خدايا! ما را باران شفقت فرما كه به فرياد همه برسد، و همه را سيراب كند، و زود ما را بارانى ده سودمند كه در آن زيانى نباشد، و بارانى كه پستان چهارپايان را به بركت آن پر از شير گردانى، و به آن زراعت را برويانى، و زمين مرده را زنده گردانى. هنوز پيغمبر صلّى الله عليه وآله دست از دعا باز نكشيده بود و به سينه نگرفته كه خداى تعالى باران بسيارى كرامت فرمود تا به حدّى كه مردمان پيش پيغمبر صلّى الله عليه وآله آمدند و بانگ و افغان و فرياد برداشتند كه نزديك است همه غرق شويم. پس پيغمبر صلّى الله عليه وآله دست به دعا برداشت كه بار خدايا! باران را به حوالى ما فرست و به ما مفرست. در حال ابر از مدينه كشيده شد، و چون اكليل بهگرد مدينه درآمد. رسول صلّى الله عليه وآله بخنديد و ياد ابوطالب كرد و گفت كه، اگر ابوطالب زنده بودى و اين را بديدى هر آينه خرّم شدى و چشم روشن. كيست كه شعر از براى ما بخواند؟ اميرالمؤمنين علىّ برخاست و گفت: يا رسول اللّه! آيا قول ابو طالب را مىخواهى كه اين ابيات را در حقّ تو گفتهاست كه مفهوم وى اين است كه: محمّد سفيد و روشن و نورانى است كه باران خواهند از خدا، به حرمت آبروى او كه پشت و پناه يتيمان و رعايت كننده بيوه زنان است، و هر كه هلاك شود از آل هاشم پناه به وى دهد، و در سايه او در نعمت باشد.
و در كتب احاديث و تواريخ مشهور است كه صناديد قريش [73] رسول صلّى الله عليه وآله را به وعدههاى نيكو از ابو طالب طلب كردند و وى هرگز بدان رضا نداد، و او را به حطام دنيا نفروخت، و به جان و مال نصرت وى مىكرد تا به روز مرگ؛ و عجب كه نصرت پنجاه ساله هيچ مدح و منقبتى ندارد مر ابوطالب را، و نصرت يك نوبت ابوبكر - على ما فيه - تا اين مرتبه