78قربانى كند.
آب زمزم دوباره به جريان افتاد و عبدالمطلب سقايت حاجيان را عهده دار شد. پس از چندى خداوند به وى ده پسر عطا كرد. عبدالمطّلب براى اداى نذر خود، ميان فرزندانش قرعه زد، قرعه به نام محبوب ترين فرزندش عبداللّٰه (پدر پيامبر) كه در آن زمان بيست و چهار ساله بود افتاد. عبداللّٰه را براى اداى نذر آمادۀ قربانى كرد، اين خبر غوغا و هيجانى در مردم ايجاد كرد و براى انصراف از اجراى آن، طرح هايى ارائه شد كه مورد قبول عبدالمطّلب قرار نگرفت.
سرانجام به درخواست مردم و پيشنهاد كاهن قرار شد ميان عبداللّٰه و خون بهاى يك فرد كه در آن زمان ده شتر بود قرعه بزنند. اين كار در اجتماع مردم صورت گرفت و قرعه به نام عبداللّٰه افتاد، به پيشنهاد كاهن ده شتر بر شترها افزودند و دوباره قرعه به نام عبداللّٰه افتاد، همچنان ده تا ده تا به تعداد شتران افزوده شد تا به صد شتر رسيد، آنگاه قرعه به صد شتر افتاد، فرياد هلهله و شادى در مردم بلند شد.
عبدالمطّلب براى اطمينان بيشتر سه بار قرعه را تكرار كرد و هر سه بار قرعه به شتران اصابت كرد. عبدالمطلب آنها را در راه خدا سر بريد و گوشت آنها را ميان فقرا