77دوان دوان پيمود.
بنابر نقلى، براى اين كه مرگ كودك خويش را به چشم نبيند، هراسان به اين سو و آن سو مىدويد. ناگهان چشمش به كودك افتاد كه از زير پاى مباركش آبى جارى است. با عجله مقدارى خاك و شن اطراف آن ريخت تا آب را مهار كند، سپس مشك را پر كرد و به كودكش نوشانيد.
پيدايش آب و رفت و آمد پرندگان، توجه قبايلى را كه در اطراف مكه ساكن بودند به آنجا معطوف داشت، كم كم به اطراف چشمه كوچ كردند و مكه رو به آبادانى رفت.
چون برخى از قبايل مكه حرمت كعبه و حرم را شكستند و به فسق و فجور پرداختند، خداوند آب زمزم را از جوشش انداخت و خشك كرد؛ به طورى كه بعدها محل آن نيز محو و مخفى شد.
تا اين كه جد پيامبر صلى الله عليه و آله ، عبدالمطلب، چند شب پىدر پى در خواب ديد خداوند وى را به حفر نقطهاى در كنار كعبه فرمان مىدهد. وى على رغم سرزنش مردم، با كمك تنها فرزندش حارث، آنجا را حفر كرد، چون كسى حاضر نشد عبدالمطّلب را در حفر چاه يارى دهد و او نيز غير از يك پسر فرزندى نداشت لذا در آن هنگام نذر كرد كه اگر خداوند به وى ده پسر دهد، يكى از آنها را در راه خدا