34
... يٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِينَ . 1
«اى پدر، بر هر چه مأمورى انجام ده كه ان شاء اللّٰه مرا از بندگان با صبر و شكيبا خواهى يافت.»
در ميان راه، شيطان سه بار برابر ابراهيم و فرزندش ظاهر شد و انحراف و نافرمانى آن ها را اراده كرد، ابراهيم و اسماعيل هر بار هفت سنگ به سوى او پرتاب كردند و او را از خود راندند. و اينك حجاج به تأسى از آن بزرگواران، محل شيطان را رمى مىكنند.
پدر و پسر به قربانگاه رسيدند، و ابراهيم آماده اجراى امر خدا شد.
ابراهيم تيغ بر حلق اسماعيل نهاد و هر چه كوشيد، تيغ حتى ذرهاى آسيب به اسماعيل نرساند.
ابراهيم در غضب شد، ناگاه ندايى از آسمان رسيد و قبولى پدر و فرزند را در آزمايش الهى بشارت داد، وَ فَدَيْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ. 2 «و بر او (گوسفندى فرستاديم و) ذبح بزرگى فدا ساختيم.»