87نموده مجدداً اسب عوض كردند، سوار شديم و خيلى شكر كرديم كه صدمه جانى به ما نرسيده است، از قرارى كه در «محموديه» نقل مىكردند، چند شب است متوالياً در راه بين «مسيب» و «محموديه»، قتل و سرقت اتفاق افتاده لكن از «محموديه» به «بغداد» راه امن است، ديگر عسكر هم جلو عربانهها ننشانيده بودند.
بغداد
امروز پنجشنبه هفتم شوال مطابق «سوم سرطان»، نماز صبح را در راه پياده شده خوانديم، و براى يك ساعت از آفتاب گذشته رسيديم به «بغداد»، كه مركز كمپانى در آنجاست، و بعد از نيم ساعت توقف با واگن رفتيم به «كاظمين»، چون خانه «شيخ عبدالكريم» خيلى كوچك و گرم بود، اين دفعه در خانه بزرگترى منزل گرفتيم كه متعلق است به «شيخ كاظم» معروف به «جمالى».
از جمعه هشتم شوال مطابق چهارم «برج سرطان»، تا روز بيستم ماه جارى در «كاظمين» متوقف، و اشتغال به زيارت و تدارك مسافرت دريا بوده، قضاياى روزانه نداشتيم، و يادداشتهاى اين چند روز را آنچه به هم مرتبط است در ضمن چند جمله مىنويسم:
اولا: وضعيت عراق عرب در اين اوقات خيلى منقلب، و از دو سال قبل تاكنون كه تحت اشغال نظامى حكومت «انگليس» درآمده، هنوز يك صورت رسمى به خود نگرفته، قبائل اعراب و سكنۀ شهرها همگى اظهار نفرت نسبت به دولت مزبوره مىنمايند و مطالبه استقلال مىكنند، و مىخواهند يك سلطنت عربى مستقلى تأسيس كنند، و با آن كه از يك سال قبل تاكنون، در چندين نقطه از قبيل «كوفه»، «عماره»، «نجف»، «مسيب» و