63زراعتهاى سبز و خرم داشت بلكه در «ماهنيان» شب آتش كرديم در «آوج» برف باريد در گردنه «بيد سرخ» و «اسدآباد» از كنار برفها راه مىرفتيم، لكن اينجا كه «سرپل ذهاب» است به كلى ورق برگشته، هوا درست گرم است زراعتهاى جو را مشغول درو كردن هستند، خيار و كدو فراوان است، معلوم است كه به هواى گرم «عربستان» نزديك شدهايم، و بايد با آب هاى خنك و هواى لطيف و كوههاى سبز و خرم مملكت خودمان كمكم وداع كنيم.
قصر شيرين
سهشنبه سيزدهم رمضان مطابق «يازدهم جوزا»، صبح زود از «سرپل» حركت كرديم، هرچه پيش مىرفتيم هوا گرمتر مىشد راههاى پست و بلند كوهستانى مبدل به جاده هموار خاكى شد، گرد و غبار اذيت مىكرد. كمكم رسيديم به نزديكىهاى «قصر شيرين» اما آنجا نرفتيم زيرا ديروز بعضى از مسافرين كه مراجعت به «ايران» مىكردند گفتند، هر شبى يك قطار ماشين بيشتر نمىرود به «بغداد»، و هركس ظهر در «قرهتو» نباشد با بليط آن شب نمى تواند برود، چون كه اثاثيه و اسباب را حتماً تفتيش و معاينه مىكنند.
لهذا از ترس اين كه مبادا در «قصر شيرين» معطل شده و دير به «قرهتو» برسيم، يكسره برخلاف معمول رفتيم به «قرهتو»، كه مبدء خط آهن و اسم قريهاى است متعلق به «ايران»، اما معلوم شد كه ماشين تا اينجا نمىآيد و ايستگاه آن جلوتر است، به قدر يك ثلث فرسخ ديگر، از كنار خط آهن با دستگاه رفته رسيديم به استاسيون «تبروق» كه نيز اسم قريهاى است، و تا استاسيون قريب نيم فرسخ فاصله دارد. لدىالورود