268ممكن نشد، اسبهاى نيمهجان را سورچىها باز كرده، كالسكه را گذاشتند، و اثاثيه و محمولات ما را هم در دستگاه رفقاى راه گذاشتند، و تماماً پياده روان شديم، آن يك دستگاه را هم توسط شش اسب، كشان كشان و با زحمت آوردند اول مغرب رسيديم به «قريه يشر» و مجموع مسافتى كه امروز به اين كيفيت پيموديم، و مدت ده ساعت طول كشيد، سه فرسخ بيش نبود، و به قدرى خسته و كوفته شده بوديم كه در خانه منزل كرده افتاديم و خوابيديم.
قريۀ امامزاده
پنجشنبه بيست و نهم جمادىالثانيه مطابق «بيستم حوت»، اتفاقاً چند روز قبل چند نفر مسافر كه از همين خط عازم «همدان» بودهاند، به اينجا رسيده و به واسطه همان اتفاقى كه در «اسدآباد» براى ما پيش آمد، يعنى به واسطه عدم امكان عبور چرخ در گردنه، كالسكه خود را گذاشتند و با مال سوارى به «همدان» رفته بودند، و كالسكه آنها در «يشر» خالى مانده بود.
امروز همان كالسكه را اسب بسته و ما را سوار آن كردند و به حركت افتاديم، هرچه پيش مىرفتيم برف كمتر مىشد، تا اين كه بهكلى زراعتهاى از زير برف درآمده نمودار شد، و گلههاى گوسفند در صحراها چرا مىكردند و بعضى جاها زمين را شخم مىزدند كه زراعت بهاره يا صيفى بكارند، دستههاى سار هم، از اين طرف به آن طرف در پرواز بودند، و يا در اراضى تحت شخم مىخراميدند و گردش مىكردند، هوا هم ملايم و معتدل شد، و نسيم فرحبخشى از هر جانب مىوزيد، كه ساقههاى نازك گندم و جو را از اين طرف و آن طرف خم مىكرد، خلاصه