221كشتى امرار ايام نموديم.
بيست روز در جدّه
و چون قضاياى روزانه نداشتيم من شرح گذران اين بيستروزه ايام توقف را، با بعضى مطالب در ضمن چند جمله يادداشت نمودم:
اولاً: روز دوم ورود ما به «جده» «كشتى همايون» مسافر سوار كرده به طرف «بمبئى» حركت نمود، و ما به خيال آن كه بليط دو سره كشتى نورانى داريم آسوده نشسته بوديم، در حالتى كه بعد معلوم شد هر دو كشتى متعلق به يك كمپانى است، و بعضى همان بليط كشتى نورانى را با بليط «كشتى همايون» تبديل كرده سوار شدند و رفتند، و دو روز بعد كشتى موسوم به «كويت» رسيد، و بليط فروخته مستقيماً رفت، و ما چون بليط دو سره داشتيم و مجبوراً بايستى به «بمبئى» برويم باز هم مانديم، و جمعاً به قدر يك هزار نفر حجاج باقى ماند، و از آن به بعد چندين كشتى آمد و رفت كرد، لكن جملگى خط سيرشان «اروپا» و «هند» يا بالعكس بود و توقف مىكردند.
هرچند هواى «جده» نسبت به دو ماه قبل كه ما به آن وارد شديم، خيلى خنكتر و كمعفونتتر و شهر كمجمعيتتر و ارزاق فراوانتر بود، معهذا به واسطۀ رطوبت هوا و دلتنگى، و انتظار رسيدن جهاز براى معاودت به وطن هر ساعتى بر ما يك روز مىگذشت، و تمام حجاج ملول و غمگين و افسرده بودند و غالباً مبتلا به تب مخصوصى شدند كه دو سه روز طول مىكشيد و قطع مىشد، براى رفع دلتنگى و جهت تأنس و تجمع، و به مناسبت ماه صفر اغلب حجاج روضهخوانىهاى خصوصى دو سه روزه در منازل خود برپا، و رفقاى راه را دعوت مىكردند ما هم به