192بكنم، و پس از مذاكراتى راجع به طرز نوشتن و تعيين مواد شكايت، قرار شد من شخصاً و به نمايندگى از طرف آقايان رفته شفاهاً شكايت و تعيين تكليف نمايم.
شكايت به امير مدينه
بناء عليه، من به همراهى «حاج سيد ابوطالب ماهوتچى» برخاسته رفتيم، و مدتى در كوچههاى شهر سراغ از منزل امير مىگرفتيم، كسى نمىدانست. و بعضى خانه «قائممقام» را نشان مىدادند، بالأخره فهميدم كه لفظ امير مصطلح نيست، و تعبير به مقصود كردم از قبيل منصوب از طرف «سلطان حسين»، يا كسى كه بر «مدينه» و مضافات آن 1 حكومت دارد يا كسى كه شكايت از «قائممقام» را به او بايد كرد، عاقبت معلوم شد كه مطلوب ما «شريفالشخاص احمد بن منصور» است، منزل او را پرسيده دلالت شديم، و پس از صعود از پلههاى سرسرائى، وارد چند بالاخانه تو در تو شديم، كه در يكى از آنها چند نفر عرب به روى صندلىهاى حصيرى نشسته، و چون تشخيص رئيس از مرئوس داده نمىشد، قدرى تأمّل كرديم، دو نفر وارد شدند و دست به سينه گذارده سلام كردند، و پيش روى يكى از آن چند نفر زانو به زمين گذارده، دست او را بوسيده به چشم ماليدند، معلوم شد كه «شريف» همان است.
من هم وارد شده سلام كردم و پهلوى خودش كه جايم داد نشستم، و عنوان مطالب را با عذرخواهى از اين كه هرگاه عربى را فصيحاً تكلم نكنم معذورم بدارد آغاز كردم.