191به يك تومان) خرج هر شترى را بدهيد، ضمناً رفتند به «قائممقام»، يعنى حاكم شهر مدينه تظلم كردند، و مشاراليه فرستاد در ميان حجاج جار كشيدند، كه هركس فردا حاضر به حركت از «مدينه» نشود، حقى به وجهى كه براى كرايه داده است ندارد.
(توضيح آنكه مسافت از «مكه» به «مدينه» دو برابر مسافت از «مدينه» به «ينبع» است و كرايۀ تمام اين دو مسافت را مقومين و جمالها در «مكه» قبلاً گرفته بودند، و مقصود قائممقام اين بوده است، كه در هر حال فردا جمالها، شترهاى خود را مىبرند، و هركس با آنها نرود، يك ثلث از پولى كه داده به هدر خواهد رفت و حق مطالبه ندارند).
و اين مسئلۀ جار كشيدن هرچند موجب تفرق آراء حجاج گرديد، و بعضى حاضر براى حركت شدند، لكن بر جديت و لجاجت اغلب مردم افزود و حق هم داشتند، زيرا كه:
اولاً: مدت اقامت «مدينه» خيلى كم بود.
ثانياً: حجاج مستقيماً قرارى با جمالها در باب توقف نبسته بودند.
ثالثاً: قافله معظمى از حجاج طهرانى و آشنايان ما، در راه يك روز از ما عقب افتادند، و در مدت پنج روز توقف ما هنوز به «مدينه» نرسيده بودند، بعلاوه دو سه روز بود كه زمزمه مىشد آنها در راه مصادف با خطراتى از قتل و غارت شدهاند، بنابراين جمعى از وجوه حجاج، از علما و تجار، طرف عصر اجلاسى 1 كرده و در اين خصوص مذاكره و مشاوره نمودند، بالأخره قرار شد كاغذى مبنى بر شكايت از قائممقام به «امير مدينه» نوشته، جمعاً مهر كنند و توسط من بفرستند كه شفاهاً هم مذاكراتى