143خط دريانوردى كرده و سالى چند مرتبه حجاج را به «جده» برده مىدانم در محاذات 1 كوه «يلملم» بايد تغيير لباس بدهند به شما هم به وسيله شيپورى اعلام خواهم كرد، و در خصوص تعارفاتى كه من كردم گفت ابداً توقعى و طمعى ندارم، لكن «حاج سيد حسن حملهدار» يك حرفى به من زده است بگوئيد فراموش نكند.
اين مذاكرات را براى رفقا نقل كردم خيلى اميدوار و خوشحال شدند، «حاج سيد حسن» را صدا زديم آمد، معلوم شد روز اول سوارى كشتى، وعدۀ دو قطعه قاليچه به كاپيتان داده بود كه زودتر مسافرين را به «جده» برساند، لذا وجهى از ميانه جمعآورى كرده، دو قطعه قاليچه از دو نفر مسافر خراسانى خريده براى كاپيتان بردند، ضمناً از مذاكرات كاپيتان معلوم شد كه فرنگىها كوه «يلملم» را «لملم» مىگويند و در روى نقشه بحرى كه به من نشان داد نيز لملم به حروف لاتين نوشته شده بود.
ذكر و رقص!
امروز پنجشنبه بيست و ششم ذىالقعده مطابق با «بيست و يكم اسد»، صبح براى وضو ساختن به سطحه رفتيم، معلوم شد ديشب باران مفصلى باريده، و تمام راكبينِ سطحه و اثاثيۀ آنها را خيسانيده، نزديك ظهر رسيديم به يك قلۀ كوهى كه در يمين نمودار بود و ارتفاع آن از سطح دريا به نظر پانصد متر مىآمد، طرف عصر كابلىها در سطحه مشغول كشيدن بنگ و حشيش و وجد و سماع بودند، و اول شب در خن مدتى اشتغال به ذكر و رقص داشتند، تا اين كه دهانشان كف كرد و يك يك افتادند. امروز