139از غروب به بعد، مجدداً دريا متلاطم و منقلب شد، هوا هم بر برودت خود افزود، و با آنكه با لباسهاى كلفت زمستانى زير لحاف رفته بوديم، باز سرما اذيت مىكرد، و تا صبح حركات عنيف 1 كشتى، و عربدههاى مهيب دريا، و تراكم امواج كوهپيكر، خواب را بر مسافرين حرام كردند، لكن صدا از احدى بلند نمىشد و هيچ كس از جاى خود حركت نمىكرد، و جملگى در وحشت و دهشت بودند، و چندين مرتبه آب در كشتى ريخت و يكى دو مرتبه، در عرشه هم كه منزلگاه ما بود آب دريا ريخت، با اينكه از سطح دريا تا آنجا، به قدر ده ذرع ارتفاع بود.
در نيمههاى شب به خاطرم آمد حكايتهائى كه در «كاظمين» و «بصره» از برسات دريا نقل مىكردند و مىگفتند: گاهى آب دريا به كشتى مىريزد، و بعضى اوقات مسافرين به روى يكديگر مىافتند. و فكر مىكردم كه ما تمام ساعتى را كه در كشتىها بوديم به همين كيفيات، بلكه به أشد مراتب آن گذرانيدهايم، خداوند خودش ما را از شرور دريا محفوظ، و به مقصد مقدس ايصال فرمايد. امروز دو سه نفر در كشتى تلف شده و جنازۀ آنها نصيب ماهيان و حيوانات بحرى شد.
امروز سهشنبه بيست و چهارم ذىالقعده مطابق «نوزدهم اسد»، صبح تا ظهر انقلاب هوا و دريا به حال خود بود، سه چهار جنازۀ تلفشدگانِ شب را در دريا ريختند، دو مرتبه هم باران آمد لكن مقارن ظهر دريا آرام گرفت و هوا باز شد، و خورشيد جهانتاب، مسافرين را از ديدار خود محظوظ و بهرهمند نمود، و يك وجد و شعف فوقالعاده در همگى حادث شد، زيرا كه از بندر عباس كه گذشتيم، تا امروز بيست روز