134«مشهدى هادى» ميوهفروش «طهرانى» هم، به همين خيال كنار خيابان ايستاده منتظر رفيقى بود. با هم يك درشكه گرفته از مسافرخانه كه در محلۀ موسوم به «وارى بندر» است حركت كرده، و تا دو سه ساعت در خيابانهاى عريض و قشنگ شهر گردش مىكرديم، و تمام خيابانها و تمام مغازهها و عمارات طرفين آن، عموماً شش و هفت طبقه است با چراغهاى الكتريك، هنوز هم مثل روز روشن بود.
كرورها 1 جمعيت تا نيمۀ شب مشغول گردش و آمد و شد بودند، اتومبيلها و درشكهها و واگونهاى برق هم «لا تعد و لا تحصى » 2 حركت مىكردند، هر چند قدم فاصله، صداى ساز و آواز و رقص و موزيك از تماشاخانهها و تئاترها و غيره بلند بود.
قسمت تحتانى عمارات طرفين خيابانها تمام عبارت از مغازهها و دكاكين و دارالتجارهها بود، كه تا آنوقت شب مشغول كار و داد و ستد بودند، در محله شيعهها هم كه «مغول محلّه» مىگويند گردش كاملى كرديم مسجد عالى و باشكوه آن را هم كه به «مسجد مغول» معروف است ديديم و قدرى مرباى بالنگ بسيار معطر اعلى، جهت آقاى «آقا سيد احمد» كه مريض شده است خريده به مسافرخانه برگشتيم و خوابيديم.
بازرسى افراد
امروز جمعه بيستم ذىالقعده مطابق «پانزدهم برج اسد»، صبح پس از صرف چاى و اداى فريضه، مسافرين توسط درشكه و اتومبيل براى