132گمركخانه گذاشتند و خودمان را با درشكه فرستادند به مسافرخانه، ورود ما به مسافرخانه اول مغرب بود.
اين مسافرخانه هيچ شباهتى به مسافرخانۀ «كراچى» ندارد و عبارت است از يك صحن وسيعى [ است] كه دور تا دور آن، عمارت بسيار قشنگ مستحكم دو طبقه ساخته شده است، و در جلو اطاقهاى هر دو طبقه، ايوان غلام گردش است، كه با كمال ظرافت و وسعت بنا شده و اطاقها را به هم مربوط نموده، و در يك كنار صحن مسجدى است كه نمازگاه مسافرين است، و يك قطعه تمثال «جعفر سليمان» بانى و واقف مسافرخانه به ديوار آن منصوب است، و براى وضو ساختن چندين شير آب تهيه شده است كه آب آن از كوه توسط لوله آهنى مىآيد.
بارى يك ساعت از شب گذشته سه دستگاه چراغهاى تورى زمينى آوردند و در سه طرف مسافرخانه گذاشتند، و كنار هر چراغى دو سه نفر نشستند. براى ملاحظه تذكرههاى مسافرين، و دادن بليط كشتى مسافرين، يكى يكى يا دسته دسته مىرفتند پاى يك چراغ، تذكره خود را ارائه داده امضاء مىكردند و به اصطلاح اينجا «قول مىكشيدند» بعد آن را مىبردند نزديك چراغ ديگر، به مأمورين ارائه داده بر طبق آن ورقه پاس مىگرفتند، سپس ورقه پاس را پاى چراغ ديگر برده نشان مىدادند و بليط كشتى مىگرفتند، و قيمت بليط يكسره تا «جده» نود روپيه بود، ولى ما و اغلب مسافرين، بليط دوسره به قيمت يكصد و پنجاه روپيه گرفتيم، و براى ساعت چهار از شب گذشته تمام مسافرين كارشان تمام شده بود.
كشتى نورانى
يك نفر از اجزاى گمركخانه، موسوم به «حاجى جوهر» كه