127بلند شد، و يك محفل گريان نالان محزون و ماتمزده، مبدل به يك محيط خنده و فرح و شادمانى گرديد.
عكامها 1 و شاگرد عكامها و بعضى مسافرين درست مشغول رقصيدن و بشكن زدن و تصنيف 2 خواندن شدند، و به قدرى صدا در صدا پيچيد كه نتوانستيم آنها را آرام كنيم، كاغذ را گرفتند و به همين حال رفتند درب اطاق «شيخ عبدالقادر»، و مجالى ندادند كه من عذر باز كردن پاكت را، كه بعد فهميدم به عنوان او بوده است بخواهم. در هر حال شيخ دستور داد كه كارها و بارهاى خود را شبانه مرتب كنيد كه صبح بايد حركت كرد.
به همين طريق عمل كرديم و ساعت چهار از شب، شيخ آمد و تذكرهها و جوازهاى ما را رد كرد و گفت، از اينجا تا «بمبئى» با ماشين يا كشتى مجاناً خواهيد رفت، و بليط كشتى نورانى را در «بمبئى» بايد بگيريد، و از اسكله خبر رسيد كه «كشتى همايون» طرف غروب به راه افتاد و رفت، معلوم شد كه حاكم توقيف آن را همان ساعت مرتفع نموده، ما بعد از دو روز و دو شب بيخوابى و دوندگى، امشب ساعت شش از شب به خواب راحتى رفتيم.
حركت به بمبئى
امروز سه شنبه هفدهم ذىالقعده مطابق «دوازدهم اسد»، صبح اول آفتاب، دوچرخه و گارىهاى زياد در مسافرخانه حاضر شد، و هر دسته از مسافرين اسبابهاى خود را، در يكى از آنها جا دادند و حاضر و قبراق